نشست نقد و بررسی نمایش «دو سر و یک کلاه» به کارگردانی دکتر محمدرضا خاکی ، به میزبانی وبسایت خبری تحلیلی تئاترفستیوال برگزار شد.

به گزارش اختصاصی تئاتر فستیوال ، نشست نقد و بررسی نمایش «دو سر و یک کلاه» نوشته ژان ماری پییم و کارگردانی دکتر محمدرضا خاکی که در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفته است، به میزبانی وبسایت خبری تحلیلی تئاترفستیوال و با حضور جمعی از دانشجویان عرصه هنرهای نمایشی و تماشاگران این نمایش و دکتر المیرا نداف منتقد وبسایت تئاتر فستیوال ، روز دوشنبه 23 شهریور ماه ، بعد از تماشای این نمایش ، برگزار شد.
در ابتدای این نشست برخی از حضار به بیان نظرات خود درباره این نمایش پرداختند. آنچه که در نظرات اکثر مخاطبان مشاهده می شد، این بود که نمایش یک سر و دو کلاه یک تئاتر خوب و جذاب بود که تمامی اجزای نمایش از طراحی میزانسن تا نورپردازی و دکور بسیار خوب و منسجم بودند و بازیگران نمایش بازی بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشتند که باعث شد از این اجرا بسیار لذت ببرند.
یکی از مسائلی که توسط برخی از تماشاگران مطرح شد این بود که با توجه به موضوع نمایش که در مورد دو بازیگر تئاتر بود شاید همه اقشار جامعه به اندازه فردی که به گونهای با فضای تئاتری در ارتباط است، با این نمایش ارتباط برقرار نکنند.
این اجرا برای دانشجویان تئاتر به گفته خودشان یک کلاس درس تمام عیار بود که تمام نکات مربوط به کارگردانی را می توانستند در این نمایش آموزش ببینند و یاد بگیرند که یک تئاتر استاندارد چه ویژگی های باید داشته باشد. از نظر آن ها «دو سر و یک کلاه» تلنگری به فضای تئاتری و کمک به نسل بعدی تئاتر بود که راه و چاه را به آنها نشان بدهد. از نظر آنها دکتر خاکی به جای نصیحت کردن دانشجویان، مشکلات هنر و معضلات و پیشامدهایی که در زندگی یک هنرمند تئاتر وجود دارد را در قالب نمایش، دقیق و به خوبی نشان دادند.
در ادامه دکتر المیرا نداف، منتقد تئاتر صحبتهای خود را اینگونه شروع کرد: «دکتر محمدرضا خاکی در دانشگاه سوربن فرانسه دکتری تئاتر گرفتند و سپس همانجا به تدریس تئاتر پرداختند، یعنی از لحاظ سطح علمی در تئاتر ایران از ایشان، فرد علمیتری نداریم و امیدوارم شاگردانی پرورش دهند که این مسیر را ادامه بدهند،. «دو سر و یک کلاه» در ابعاد تئاتر ایران یک کار فراتر از استاندارد بود، از انتخاب متن و ترجمه که کار خود دکتر خاکی بود تا دراماتورژی و کارگردانی.»
وی با بیان اینکه اغلب بزرگان تئاتر در این سالهای اخیر، آنقدر صرفا دغدغه مسائل و مشکلات هنرمندان تئاتر را پیدا می کنند که از دغدغه جامعه کنده می شوند و گاهی ارتباط مخاطب عام با آثار آنان قطع میشود ، در مورد نمایش «دو سر و یک کلاه گفت: «وقتی میخواستم این نمایش را ببینم، کمی با نگرانی آمدم که نکند آن استاندارد بالایی که تا امروز در تئاتر از دکتر خاکی دیدهام نیز کمرنگ شده باشد و این خیلی برایم نگران کننده بود. اما با توجه به جذابیت متنی که انتخاب شده، شیوه کارگردانی و مهم تر از همه دراماتورژی دقیق، اصولی و درستی که اتفاق افتاده، به من ثابت شد که ترس من نا به جا بوده است. چرا که دیدم تو میتوانی کارگردان، بازیگر یا یک فرد تئاتری نباشی ولی از این نمایش لذت ببری چون بسیار هوشمندانه و ظریف مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه خودمان را در این اثر میبینیم.»
دکتر نداف در مورد ریتم نمایش «دو سر و یک کلاه» گفت: «نمایش جاهایی از ریتم میافتد. میتوانم بگویم که ۱۵ دقیقه از زمان نمایش اضافه بود. ۱۵ دقیقهای که اگر حذف شود میتوانست به کار جانی مضاعف بدهد. به خصوص در صحنه پایانی که اگر کوتاهتر میشد و میتوانستند آن را در زمان کمتری به نتیجه برسانند، ریتم اثر و مواجهه مخاطب با آم بسیار بهتر میشد.»
این منتقد تئاتر با بیان اینکه نمایش «دو سر و یک کلاه» نمایشی است که به معنای واقعی کلمه همهی قواعد و چهارچوبهای یک اثر کلاسیک در فرم اجرایی آن رعایت شده است، در این مورد ادامه داد: «در این نمایش به معنای کلاسیکِ قصه، ما افت و فرود، نقطه عطف و نقطه اوج و... نداشتیم. هیچجا اتفاقی نمیافتاد که ما را شوکه کند یا برای ما سوال عجیبی ایجاد نمیکرد که بعد به این سوال در قصه جواب داده شود، در واقع اصلا هم نمیخواست اینکار را انجام دهد و این شیوه روایت تعمدا انتخاب شده بود. با این حال به علت فرم درست اجرا و البته در لحظاتی کوتاه با شکستن چهارچوبهای تئاتر کلاسیک، توانسته بود چه به مخاطبی که حرفهاش تئاتر است و چه مخاطب دیگر اثر؛ دغدغههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و در عین حال دغدغههای اهالی هنر را منتقل کند.
جذابیت اصلی کار این بود که در عین کلاسیک بودن فرم اجرا، گاهی چهارچوبها شکسته میشد و آن نقاط ظریفی بود که دیوار چهارم شکسته میشد و شیوه فاصل گذاری پیاده میشد. یعنی در هم تنیدگی این دو شیوه و درست اجرا شدن آن باعث شد وقتی که بازیگر چشم در چشم با تو صحبت میکند، کاملا تو را از قصه بیرون میکشد و میگوید که آنچه می بینید، زندگی همه ما است، چه بازیگر باشیم و چه نباشیم. اینها بازیگر نیستند، دو آدم معمولی هستند.
من هم لوئی هستم و هم لوئی نیستم. من بازیگرم و دارم بازی می کنم. من کپیام یا اصل؟ اصل تویی یا منم؟ و این کشاکش هدف اصلی بود و قرار نبود برای ما قصه کلاسیک با نقطه عطف و گره و گرهگشایی تعریف کند.»

در ادامه یکی از حضار در مورد طراحی لباس که مربوط به پوشیدن لباس تیم ملی فوتبال فرانسه بود، مسئلهای مطرح کرد: «با توجه به اینکه در ابتدای نمایش برادر کوچکتر لباس تیم ملی فرانسه به تن دارد و این کاراکتر بسیار دغدغه تئاتر دارد و تمام زندگیشان بسته به تئاتر است، انتظار می رفت حداقل در جایی از نمایش در مورد فوتبال صحبت کند. در غیر این صورت آیا اگر به غیر از پیراهن تیم ملی فرانسه لباس دیگری به تن داشت، فرقی می کرد؟»
دکتر المیرا نداف در پاسخ به این سوال گفت: «نمایش که شروع می شود موزیک فرانسوی در حال پخش شدن است؛ ولی ما شاید ندانیم این موسیقی فرانسوی است. قصه سه المان اصلی دارد، مکان، زمان، موقعیت؛ کارگردان باید بتواند در اولین مواجه مخاطب مکان و در ادامه زمان را برایش روشن کند تا بعد موقعیت را شکل دهد. پس یک چیز گل درشت میگذارد که نشان دهد اینجا فرانسه است و به همین خاطر از لباس تیم ملی فرانسه استفاده کرده است.»
وی همچنین در پاسخ به یکی دیگر از حضار در مورد اینکه ما در یک نمایشنامه تا کجا میتوانیم به جای ارائه یک اثر ادبی، مانیفست ارائه بدهیم، گفت: « تنها جایی که در آثار هنری جای مانیفست دادن است، تئاتر است. تئاتر مجاز است که مانیفست بدهد، حتی به صورت گل درشت؛ کما اینکه ما در این نمایش چنین چیزی نمی بینیم. تنها چیزی که گل درشت است و آن هم در خدمت اثر است، بازیگر بودن شخصیتهای اصلی است. وقتی ما یک تئاتر می بینیم که شخصیت اصلی مهندس یا نویسنده است آیا فقط مهندسها یا نویسندهها با آن تئاتر ارتباط برقرار می کنند؟ نه، اینجا داریم خلط مبحث می کنیم و شاید جانب انصاف را رعایت نمیکنیم. اینطور نیست که کارگردان فقط درباره تئاتریها اثر بسازد. او این ظرف را انتخاب کرده و غذا را در آن ریخته چرا که مجبور بوده غذا را در ظرفی بریزد. البته که میتواند در این مسیر به بیراهه برود یعنی این ظرف را انتخاب کنید، غذا را در آن بریزد و سر برود. ولی اینکه شغل کاراکترها چیست، به اندازهی این که چه میگویند، چه اتفاقی میافتد، چه پیام و مانیفستی میدهند، مهم نیست. این ها دو آدم بودند که فقط شغلشان بازیگری بود.»
نمایش «دو سر و یک کلاه» نوشته ژان ماری پییم و کارگردانی دکتر محمدرضا خاکی از ۲۶ مرداد تا ۲۷ شهریور در سالن استاد ناظرزاده تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه رفت.








