یادداشتی بر نمایش " علی کوچیکه " به کارگردانی حسین فرخی

خلق تصویری دلچسب از علی کوچیکه


تئاتر فستیوال

غالبا به نمایش در آوردن قصه های ماندگار برای ما همیشه دلچسب و جذاب است .

وقتی شاهد اجرای قصه ای باشیم که از کودکی آن را شنیده ایم و هر یک از آن قصه تصویری در ذهن خود تصور کرده ایم ، می تواند انگیزه ای باشد تا به تماشای یک اثر نمایشی بنشینیم .

این اتفاق برای ما به عنوان مخاطب هم جذاب است و هم ما را اندکی دچار تردید می کند . جذاب به این خاطر که دوست داریم قصه مورد علاقه مان را بر روی صحنه تئاتر ببینیم و تردید از اینکه قرار است با اثری روبرو شویم که یکبار در ذهنمان نقش بسته و خود از شخصیت های آن تصویری در ذهن ساخته ایم و این مسئله کار را برای ما سخت می کند . این سوال برایمان ایجاد می شود که آیا کارگردان توانسته همسو با ایده قصه ، سوژه مورد نظر را پرداخت کند یا خیر ؟

” علی کوچیکه ” به کارگردانی حسین فرخی از آثاری است که دست بر چنین سوژه ای گذاشته ، سوژه ای که برای مخاطب آشناست و با شنیدن نام نمایش به یاد شعری از فروغ فرخزاد می افتد .

سارا تقوی نویسنده این اثر با استفاده از پرسوناژ ” علی کوچیکه ” قصه فروغ فرخزاد را از مناظری دیگر به نمایش درمی آورد و به آن قصه شاخ و برگ می دهد و شخصیت های جدیدی به آن اضافه می کند .

نمایش ” علی کوچیکه ” از زبان مادر علی روایت می شود و فلاش بکی به قصه دارد .

کارگردان این اثر با استفاده از دکوری ساده نمایش را با شیوه اجرایی مونولوگ برای مخاطب به نمایش می گذارد و بار دیگر قصه را در ذهن او تصویر سازی می کند بدون آنکه به پرسوناژها هویت اصلی دهد و پرسوناژها دیده شوند .

فرخی ریتمی تند را در آغاز برای این نمایش در نظر گرفته است و بدون کوچکترین مکثی شروع به تعریف قصه می کند . در این نمایش ما از علی کوچیکه تنها یک کلاه پسرانه می بینیم ، بار نمایشی و ایفای نقش این پرسوناژ بر عهده سارا تقوی است .

ویژگی اصلی این نمایش قصه گویی آن است ، کارگردان به معرفی شخصیت هایی می پردازد که در روند قصه بسیار تاثیرگذارند و مخاطب با بازی خوب سارا تقوی حضور آن شخصیت ها را بر روی صحنه احساس می کند ، از همسایه های علی کوچیکه گرفته تا هم کلاسی ها و معلم او .

اجرای مونولوگ اساسا به مهارت بازیگر وابسته است چرا که اگر بازی او نتواند تاثیری بر مخاطب بگذارد و او را با نمایش همراه کند ، یعنی قصه بر او نفوذ نکرده و نمی تواند اثر نمایشی موفقی شکل بگیرد . ولی خوشبختانه این اتفاق در علی کوچیکه به درستی رخ داده ، دلیل اصلی آن نیز این است که بازیگر این نمایش نویسنده اثر است ، شخصیت ها و موقعیت های داستان همگی زاییده فکر اوست و دغدغه اش خلق چنین اثری بوده ، بنابراین در اجرای نمایش سعی می کند اگر متن کاستی هایی دارد با بیان درست و بازی بی نقص آن کاستی ها را جبران کند و نتیجه ثمر بخشی را رقم بزند .

دیگر نقطه مثبت این نمایش ، شروع و پایان آن است . در ابتدای نمایش مخاطب با تصویری از فروغ فرخزاد بر روی پروژکشن روبرو می شود به طوری که اثر را به مخاطب معرفی می کند . ولی اساسا درک قصه نیازمند خواندن شعر فروغ نیست و مخاطبی که شعر را نخوانده باشد نیز به راحتی قصه را درک می کند و کارگردان در صحنه هر آنچه را که باید به او می دهد و سپس با انتخاب درست و به جا از قسمتی از شعر علی کوچیکه با صدای دلنشین خسرو شکیبایی نمایش به پایان می رساند و به جرات می توان گفت اگر کارگردان چنین تدبیری نمی اندیشید ، نمایش هیچ گاه اینگونه تاثیرگذار پایان نمی یافت .علی کوچیکه در پایان با تلنگری به مخاطب و به فکر واداشتن او پیام اش را می رساند و از او خداحافظی می کند .

نسترن داوودی – دپارتمان نقد تئاتر فستیوال

۳ نظر ثبت شده است .

  1. وحید می‌گه:

    یاد فروغ فرخزاد عزیز بخیر

  2. کاملیا اسمی می‌گه:

    واقعا از سایت تیاتر فستیوال ممنونم. خیلی خوب و کامل همه ی جشنواره تیاتر را کار کردین. خسته نباشید

  3. hoda می‌گه:

    ای جانم!! خیلی نمایش خوبی بود. من یاد قصه های بچه گی ام افتاده بودم و واقعا لذت بردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *