پشت در بهشت


نقدی بر نمایش «که» به کارگردانی شایان فیروزی

تئاتر فستیوال

«که» تابلویی تکان دهنده از وضعیت انسان معاصر را پیش چشم تماشاگرانش می گذارد . جهان هولناک نمایش به سیاه چالی می ماند بی انتها که غرق در فساد و تباهی شده است .

نمایش با طرح یک سؤال آغاز می گردد : آیا شما حاضرید یکی از کفش های خود را به آدمی بدهید که کفش ندارد ؟ از تماشاگرانی که پاسخ مثبت می دهند ، یک کفش نزد بازیگران به امانت می ماند تا در پایان نمایش عودت داده شود . بازیگران تا لحظات پایانی نمایش فقط یک کفش به پا دارند . آن ها در جستجوی آرزوهای دور و درازشان زمین را جستجو می کنند اما هر چه بیشتر ره می پیماند ، کمتر به نتیجه می رسند .

به نظر می رسد فیروزی نگران درک ناقص مفاهیم مستتر در نمایش و سمبل ها از جانب تماشاگران بوده و برای غلبه بر این نگرانی ، دست به دامان تصویر و مونولوگ شده است در صورتی که اکت ها آنقدر قدرتمند طراحی و اجرا شده اند که اصلا نیازی به کلام و تصویر نیست . نمایش با دیالوگ پیش نمی رود . «که» بر اکت و تصویر متمرکز است . انتخاب مونولوگ ها از نمایشنامه های مشهور عالم تئاتر کمک چندانی به نمایش نکرده است برعکس کلیپ های برگرفته شده از فیلم مستند «انسان» ساخته یارن آرتوس برتاند بسیار بیشتر از مونولوگ ، به درک پیام نمایش کمک کرده اند.

نمایش فاقد دکور است ؛ به نظر می رسد که کلیپ ها در بسیاری از لحظات جایگزین دکور شده اند . بخش مهمی از فضاسازی وابسته به کلیپ ها است . از آکسسوار زائد و بی مصرف در صحنه خبری نیست.

طراحی چهره پردازی و لباس نمایش کامل نیست . پوشش بازیگران طراحی هدفمندی ندارد به جز یک مورد که دو بازیگر زن نمایش با پوششی از روزنامه های مختلف به صحنه وارد می شوند . بهتر بود برای تک تک شخصیت ها لباس مناسب طراحی می شد . تیپ و چهره عمده بازیگران ایرانی است در صورتی که پیام و محتوای انتقادی نمایش جهانی است ! می شد با گریم کمی اغراق آلود بی آن که بر وجوه رئال نمایش خدشه وارد آید ، بر این پارادوکس غلبه کرد.

هماهنگ کردن بازیگران در غیاب دیالوگ و مونولوگ و با این همه تنوع نقش ، کار دشواری است اما فیروزی از پس آن به خوبی بر آمده است ؛ اوج این هماهنگی را می توان در صحنه ای سراغ گرفت که بازیگران از حالت سکون خارج شده و سرگردانی انسان را با حرکاتی ریتمیک به نمایش می گذارند . کنترل بازیگران بر میمیک شایسته تحسین است . امیر نیما الهی علاوه بر میمیک مناسب ، اکت های تأثیرگذار و قابل توجهی دارد و در بازی بی کلام بسیار موفق است.

مشارکت دادن و سهیم کردن تماشاگران در فرایند اجرا از نقاط قوت نمایش است . حرکت دادن تماشاگران نشسته بر سکوها ، وضعیت پا در هوا و معلق انسان معاصر را تداعی و محصور کردن آن ها با نخ کاموای قرمز ، حس اسارت را القا می کند.

تلاش فیروزی برای گریز از کلیشه و تجربه حیطه های نو ستودنی است . یک نمونه از ابتکارات او بهره گیری از جملات کوتاهی به سبک و سیاق نمایشنامه های عباس نعلبندیان است که بار اول به نظر بی معنا می آیند اما با کمی دقت می توان متوجه مفهوم ذهنی مجموع کلمات شد . این نوآوری ها «که» را به اجراهای آوانگارد کارگاه نمایش در دهه پنجاه شبیه کرده است . کارگردان در سنت شکنی و کلیشه گریزی تا آن جا پیش می رود که عملا کل اجرا را از قالب تئاتر خالص درآورده و به سبک و سیاق آربی اوانسیان در کارگاه نمایش آن را به مجموعه ای از سینما ، عکاسی ، موسیقی ، نقاشی ، پرفورمنس و هنر مفهومی تبدیل می کند اگر چه «که» به لحاظ ساختار بصری و اجرا پیچیده است اما بیشتر نمادهای آن قابل درک هستند . دیدنی ترین و قوی ترین بخش های نمایش ، بخش هایی هستند که در قالب پرفورمنس اجرا می شوند.

«که» یک نقد تند و خشن سیاسی ، فلسفی و اجتماعی است بی آن که کلیت اجرا به یک بیانیه تبدیل شود . نقد فیروزی بسیار به روز است . او بسیاری از معضلات اجتماعی عصر حاضر  را به صورت مجمل و تأثیرگذار و بدون اتکا بر کلام ، زیر ذره بین برده است . شتاب بی محابا و بی حد و حصر زندگی مدرن و تنهایی انسان معاصر نیز با ظرافت در تار و پود نمایش تنیده شده است.

فیروزی فضای تلخ و سیاه نمایش را با کورسویی از امید به پایان می رساند آن جا که بازیگران بالاخره موفق می شوند تا بالاخره لنگه دیگر کفش (نیمه گمشده؟) خود را بیابند ؛ اما این همه ماجرا نیست : با خالی شدن صحنه ، انسان معاصر به شکل معلولی افسرده در کنجی درجا می زند . گویی این دور تسلسل باطل سر ایستایی ندارد…

شایان فیروزی آینده درخشانی پیش رو دارد . او در تمام آثارش تا مرز پرفورمنس پیش می رود اما آنچه عرضه می کند در نهایت پرفورمنس نیست و بیشتر اجرایی است حد وسط تئاتر و پرفورمنس . فیروزی در پرفورمنس موفق تر از اجرای صحنه ای و نمایش است ضمن آن که گوشه چشمی هم به تئاتر فیزیکال دارد . اگر او در کارهای بعدی اش سراغ اجرای پرفورمنس یا تئاتر فیزیکال به طور مستقل و مطلق برود و کلام را از آثارش به طور کامل حذف کند ، بی شک موفق به خلق آثاری ماندگار خواهد شد . «که» می تواند نویدبخش آغاز این راه و تجربه تازه باشد .

دکتر شهرام خرازی ها – دپارتمان نقد تئاتر فستیوال

۳ نظر ثبت شده است .

  1. Farzin63 گفت:

    یه جورایی هم تعریف کردین هم زدین کارو ! آره ؟

  2. teatri گفت:

    خیلی نمایش خوبی بود . لذت بردیم . شما هم برین ببینین لذت ببرین 😉

  3. رفیق دوست گفت:

    درود بر دکتر خرازی های عزیز که همیشه یادداشت هاشون عالیه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *