یادداشتی بر نمایش "پاره سنگ در جیب هایش" به کارگردانی حامد قاسمی و فرهاد حیدری

جاه طلبی های شیرینِ روزگارِ جوانی


تئاتر فستیوال

“پاره سنگ در جیب هایش” نوشته مری جونز نمایشی دو پرسوناژه است که در واقع دو سیاه لشگر هالیوودی را نشان می دهد که مخاطب از زبان و نگاه آن ها نقد صنعت هالیوود و آثار مخرب آن بر زندگی افراد عادی اما درگیر با این صنعت را مشاهده می کند . دو بازیگر نمایش که در این اجرا کارگردان های آن نیز می باشند ، در طول اجرا نقش پرسوناژهای گوناگونی را بازی می کنند که کاری سخت است و نیاز به تسلط بالایی در زمینه بازیگری دارد . می توان گفت حامد قاسمی و فرهاد حیدری با انتخاب این نمایشنامه برای اجرا ، خود را وارد چالشی کرده اند که در اینجا می خواهیم موفق بودن یا نبودن آن ها را در این امر بررسی کنیم :

مدت زمان نمایش چیزی حدود یک ساعت و چهل دقیقه است ، مدت زمانی نسبتا طولانی برای تماشاگر امروز که می تواند به راحتی او را خسته کند اگر که کارگردان نتواند ریتم درستی در طول این مدت در نمایش ایجاد کند ، مسئله ای که متاسفانه “پاره سنگ در جیب هایش” قاسمی و حیدری از آن لطمه خورده است . با آنکه هر دو تمام تلاش خود را در زمینه ی بازیگری به کار می بندند اما متاسفانه می توان گفت یک سوم زمان نمایش به تغییر دکور و میزانسن می گذرد چرا که این دو بایستی نقش پرسوناژهای مختلف در نمایش را خود بازی کنند که طبعا نیازمند ایجاد تغییراتی هر چند اندک در صحنه است .

اما اگر مشکل ریتم را فراموش کنیم ، سایر اجزای نمایش به خوبی به وظایف خود عمل می کنند . از بازیگری گرفته تا نور و موسیقی … که در مجموع نمایشی قابل قبول را شکل داده اند .

بازیگران جوان نمایش به خوبی از عهده ی ایفای پرسوناژهای مختلف برآمده اند . با اندک تغییری در لباس یا دکور توانسته اند فضاها و پرسوناژهای مختلفی را خلق کنند که مخاطب همه ی آن ها را به خوبی درک می کند و البته استفاده درست از افکت های صوتی نیز در این راه به آن ها کمک کرده است . باید در اینجا به این نکته نیز اشاره شود که از موسیقی برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطب سوء استفاده نمی شود و همچون بسیاری از آثار نمایشی که سعی می کنند نواقص موجود در قصه را به کمک موسیقی پنهان کنند ، در این اثر چنین اتفاقی رخ نمی دهد .

و اما دکور شامل چند کُپه کاه می باشد که با توجه به ارجاعاتی که در نمایش وجود دارد ، انتخاب هوشمندانه ای به نظر می رسد . در طول اجرای نمایش از همه ی آکسسوارهای صحنه استفاده می شود و می توان گفت هیچکدام از اجزای  صحنه بی کاربرد نیستند و به منظور خاصی در صحنه قرار دارند . گرچه نور اکثرا به صورت پراکنده صحنه را روشن می کند اما در برخی صحنه ها بنا به کاربرد و طراحی کارگردان ها به صورت موضعی عمل می کند که در هر دو حالت متناسب با اتفاقی می باشد که در حال رخ دادن است .

در مجموع می توان گفت حامد قاسمی و فرهاد حیدری با آنکه هر دو جوان می باشند و اول راه ، اما توانسته اند اثری قابل قبول را به نمایش بگذارند که مخاطب را با وجود ایرادهایی که در اثر وجود دارد ، راضی به بیرون سالن هدایت می کند ، چرا که نمایشنامه ای را انتخاب کرده اند که قصه ای دارد که هر قشری از مخاطب می تواند با آن ارتباط برقرار کند ، بازیگرانی دارد که توانسته اند در انتقال این حس به درستی عمل کنند و اگر تنها اندکی می توانستند ریتم را سنجیده تر به کار گیرند ، اثری با نمره ای بسیار بالا را تحویل مخاطب داده بودند .

مرجان سادات هاشمی – دپارتمان نقد تئاترفستیوال

۵ نظر ثبت شده است .

  1. سمانه می‌گه:

    سوژه ی جالبی رو برای کار انتخاب کردن ولی کاش تئاتریامون از نویسنده های وطنی بیشتر استفاده کنن . به نطرم با مخاطب ایرانی بهتر ارتباط برقرار می کنه

  2. خدایی می‌گه:

    پیشنهاد می شود

  3. ماری می‌گه:

    از ریتم نمایش اذیت شدم ولی در کل خوب بود

  4. تئاتردوست می‌گه:

    به نظرم یکی از وظایف اهالی تئاتر اینه که به سالن ها و نمایش هایی برن که جوون تر ها با انرژی و خلاقیت خودشون اجرا روی صحنه می برن ، بدون ادعا ، بدون ستاره و مهم تر بدون حاشیه …
    آدمای چهره به اندازه کافی بلدند چجوری مخاطب بیارن به سالن هاشون

  5. امیر می‌گه:

    سپاس از اینکه از گروه های جوان حمایت می کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *