به بهانه ی رفتار عجیب رضا بهبودی با یک تماشاچی عامی تئاتر

فراموش نکنید !


%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c

 

نزدیک به یک سال قبل یادداشتی نوشتم با عنوان شما کدام را دوست دارید : منتقد یا متزور !؟ که در تئاتر فستیوال منتشر شد . نوشته ای برخاسته از دردی عمیق : به تماشای نمایشی رفته بودم و در صندلی های کنار من ، دو بازیگر نشسته بودند و در تمام طول اجرای نمایش با تلفن های همراهشان مشغول بودند ، یا درِگوشی و زیر لب از نمایش ایراد می گرفتند و نق می زدند ؛ آن هم در ردیف یک ! البته با دو بار (!) تذکر دادن من ، بالاخره ساکت شدند و به سرگرم شدن با گوشی هایشان رضایت دادند ! اما بعد از اجرا ، این دو بازیگر عزیز ، چنان از نمایش همکارانِ خود تعریف و تمجید کردند و چنان آنها را در آغوش گرفتند و تبریک گفتند که… و این ماجرا ، این سوال را برای من ایجاد کرد که چرا هنرمندان ما این تمجیدهای متزورانه را به نقد متعهدانه ترجیح می دهند ؟! واقعا چرا ؟! و نتیجه ی این فکرها شد یادداشتی با عنوان فوق الذکر .

چند شب قبل اما دوباره داغ دلم تازه شد !

به تماشای نمایش ” گفتگوی برجای ماندگان ” به کارگردانی میلاد شجره رفته بودم . طبق روال همیشگی قبل از شروع نمایش ، دوستی آمد و از تماشگران خواست که تلفن های همراه خود را خاموش یا بی صدا کنند ؛ من هم به روالِ معمولِ خودم ، زیر لب گفتم : ” چشـــم ! ” و البته این چشم گفتن با عمل همراه بود .

نمایش را دیدیم . بحث در مورد کیفیت اثر و نقد آن باشد برای بعد ؛ اما در حین اجرا ، دو- سه نفری سالن را ترک کردند ! و من زیر لب با این عمل آنها غرولندی کردم . چرا که معتقدم بدترین تئاتر را باید تا پایان نشست و دید . تئاتر با هر مدیوم و با هر گونه ی دیگر از هنر متفاوت است و همیشه به همه ی منتقدین دپارتمان نقد تئاتر فستیوال هم گفته ام که با دماغ های خالی از بادِ منتقد بودن (!) به تماشای تئاتر بنشینند و تا پایان هم بنشینند ؛ حتی اگر با فاجعه ای روبرو بودند که تنها نامش تئاتر بود ؛ و این گونه ، حقِ نقد کردن را از خود نگیرند و صد البته هنگام نقد کردن ، وجدانشان مطمئن و آسوده باشد . بنابراین از این که این دوستان سالن را ترک کردند ، ناراحت شدم .

نمایش اما بی هیچ حاشیه ی دیگری به پایان رسید ، حداقل برای من که در ردیف اول نشسته بودم ، نه نور موبایلی دیدم ، نه زنگ موبایلی شنیدم ، نه صدای پچ پچ و نه هنرمند و بازیگری کنارم نشسته بود !!

در پایان نیز بازیگران روی صحنه آمدند و تشویق شدند ؛ خواستیم سالن را ترک کنیم که آقای رضا بهبودی ( بازیگر نمایش ) از ما خواستند که دقیقه ای بنشینیم . من نیز با خود گفتم لابد میهمانی دارند و آقای بهبودی می خواهند از او – به نمایندگی از کارگردان – تشکر کنند یا آن جمله ی خنده دار را بگویند که : “… اگر از تئاتر ما خوشتان نیامد ، به دشمنان خود بگویید که بیایند و ببینند…” ؛ اما همه حدس های من اشتباه بود و جناب بهبودی بعد از تشکرات (!) کلی با انگشت یکی از تماشاچیان را در وسط سالن نشان دادند و برای اینکه مطمئن شوند که ما حتما آن خانم را خواهیم دید و احیانا با کنار دستی اش اشتباه نمی گیریم ، رنگ لباس و تمام مشخصاتی را که توانسته بودند از آن فاصله ببینند، شرح دادند ! من که هنوز فکر می کردم فرد مورد نظرِ جناب بهبودی ، میهمان گروه است و این هم شیوه ای خاص (!) از تشکر کردن است ، یک باره با فریاد جناب بهبودی بر خود لرزیدم ! که ” … نیایــــید و نبیــــنید و من فقط پنـــــج تماشاچی می خواهم و نه شما را که نور موبایلتان تمرکز من و خانم کوثری را به هم ریخت و… ” خلاصه با چند جمله ، پرونده ی تئاتر و تماشاچیِ تئاتر را یک جا ، در هم پیچیدند ! ( حالا اینکه من مسحور آن درجه از تمرکز بودم بحثی جدا است ! )

دلم سوخت !

به حال آن تماشاچی که شاید حتی اولین بار بود که به تئاتر می آمد .

و به حال تئاتر ، که مستأجرین اش ، در به روی میهمان بسته بودند !

اولین کاری که از دستم بر می آمد ، صحبتی درگوشی با آن خانم بود : ” باز هم به تئاتر بیایید ، رها نکنید این تئاتر را ! ” ( پیدا کردن آن خانم میان آن جمعیت ، راحت تر بود از پیدا کردن باران کوثری میان بازیگران نمایش آن شب ! )

اما صحبت کردن با رضا بهبودی را با آن شدت از عصبیت ، صلاح ندانستم ، به ویژه که من هم ، گرچه ردیف اول نشسته بودم ، اما شال آبی سرم بود !

اما این اتفاق و تازه شدنِ داغِ دل من از رویدادهایی این چنین ، باعث شد تا بار دیگر به بررسی ساده و تحلیل اجمالی رفتار چند گروه در تئاتر بپردازم : 1- هنرمند تئاتر 2- هنرمندِ تماشاچی تئاتر 3- تماشاچی حرفه ای تئاتر 4- تماشاچی غیر حرفه ای تئاتر .

بگذارید از آخر به اول این بررسی را آغاز کنیم :

4_ تماشاچی غیرحرفه ای تئاتر :

با همه ی مسائل و مشکلاتی که این قشر از تماشاچی تئاتر دارد ، از آوردن چیپس و پفک و حتی بستنی ( به قول مهران مدیری : ” دیدم که میگم !! ” ) و روشن نگه داشتن موبایل و به صدا در آمدن زنگ های آن در حساس ترین زمان نمایش ( آن هم زنگ هایی عجیب و غریب ) و تا عکاسی و فیلم برداری کردن شان از صحنه ی تئاتر و … با همه ی این مسائل ، تماشاچی غیر حرفه ای برای تئاتر ، سرمایه ای گرانبها است ، نهایتِ آمال است و هدفِ هر تئاتری دغدغه مند است تا این نوع از تماشاچی را جذب تئاتر کند و او را از غیر حرفه ای به حرفه ای تبديل نماید .

و اِلّا دیده شدن آثار نمایشی  تولیدی ، مثلا در همین شهر تهران ، توسط پنج ، شش هزار نفرِ ثابت ( که عده ی زیادی از آنها مستقیم و غیر مستقیم تئاتری هستند ) و مصداق ” خود گویی و خود خندی …” شدن ، نه موجب رشد هنر تئاتر می شود ، نه موجب رشد هنرمند تئاتر و نه موجب رشد جامعه . چرا که بی شک پنج ، شش هزار نفر در تهران ، آن هم با توجه به عدم رونق تئاتر در شهرستان ها ، مشت از خروار هم نیست و تأثیرش بر فرهنگ و هنر ، ناچیز و نزدیک به صفر است .

بنابراین این تماشاچیِ غیر حرفه ایِ پفک به دستِ موبایل روشنِ دوربین موبایل به دست ، را نباید به هیچ شکلی از دست داد ، چه برسد به آنکه به سبک جناب بهبودی او را از تئاتر بیرون کرد ! تئاتر سرزمین ما ، اگر نتواند این تماشاچیان را جذب کند ، پرورش دهد و حرفه ایِ تئاتر دیدن نماید ، باور کنید دیر یا زود هنری ” برجِ عاج نشین ” خواهد شد ، کما اينکه امروز هم چندان از آن دور نیست .

برای این تماشاچی باید با روش های گوناگون فرهنگ تئاتر دیدن را جا انداخت و حتی چند صباحی رفتارش را تحمل کرد ، اما نباید به جانش نق زد ، بلکه باید نقدش کرد ، نباید از سالن بيرونش کرد بلکه باید دوستانه او را دعوت به سالن تئاترکرد و چون کودکی نوپا تئاتر دیدن را به او آموخت .

تئاتر دیدنی که در همه جای دنیا ، دچار این معضلات هست و فقط ” ما ایرانی های بی فرهنگ (!) ” نیستیم که هنگام دیدن تئاتر ، گوشی همراهمان زنگ می خورد ! و اتفاقا در بسیاری از نقاط جهان ، در حرفه ای ترین سالن های تئاتر ، مخاطب اگر از نمایش راضی نباشد با ناسزا گفتن و گوجه پرت کردن (!)  و … سالن را ترک می کند .

باور کنید این مخاطبان غیرحرفه ای تئاتر ما خیلی نجیب و دوست داشتنی هستند و سرمایه ای هستند گرانبها که باید حفظ شوند تا حرفه ای گردند .

3_ تماشاچی حرفه ای تئاتر :

این دسته از تماشاچی تئاتر ، تئاتر را ملک شخصی و ارث پدری می داند ، اتفاقا گوشی همراهش را هم خاموش نمی کند ، اما بی صدا می کند و هر از گاهی – البته چون حرفه ای شده اند در مواقع مناسب ! به تشخیص خود – از آن استفاده می کند و هر لحظه که احساس کند که دیگر تحمل ندارد ، سالن را ترک می کند ، به ویژه اگر ایام ، ایام جشنواره باشد ! در ایام جشنواره ، این تماشاچی حرفه ای ، در میانه ی نمایشی ایرانی که اتفاقا سالن هم پر شده است و عده ی زیادی روی پله ها و دو ردیف روی صحنه ( کف زمین ) نشسته اند ، برای دیدن یک تئاتر از یک گروه رده دوم و سوم اروپایی ، درست در لحظه ی اوج نمایش ، قدم بر سر و دوش سایر تماشاچیان می گذارد تا سالن را ترک کند و حتما به اجرای آن گروه اروپایی برسد !

گویی تئاتر در ایام جشنواره ماهیت مقدس خود را برای این تماشاچیان حرفه ای از دست می دهد !

این تماشاچی حرفه ای اگر به واقع عاشق و دلسوز تئاتر باشد ، بهترین وسیله است برای تربیت تماشاچی غیرحرفه ای ، البته نه با کنایه زدن و مسخره کردن او ، بلکه با عمل درست خود . در واقع این تماشاچی حرفه ای است که باید جلوی هرگونه توهین ، تمسخر و … نسبت به تماشاچی غیرحرفه ای را بگیرد ، باید با صبر و حوصله و تذکرهای به جا و درست به مخاطب غیر حرفه ای ، در تربیت او نقش ایفا کند و او را به سوی حرفه ای شدن سوق دهد ؛ مسیری که لابد او خودش هم روزی طی کرده است تا حرفه ای شود ، او که خودش از بدو تولد آداب و رسوم تئاتر دیدن را بلد نبوده ، بوده است ؟ تماشاچی حرفه ای نباید در پاسخ به حرف های تند ، عصبی و بی منطق جناب بهبودی ، برای او می ایستاد و تشويقش می کرد ، بلکه باید خود را لحظه ای ، فقط لحظه ای ، جای آن خانم می گذاشت ؛ آن وقت بی شک بعد از حرف های آقای بهبودی ، سر جایش می نشست تا بازیگران صحنه را ترک کنند ؛ و این واکنش ، حداقل واکنشي بود که می شد با آن به رضا بهبودی فهماند که : بی شک رفتار آن خانم به عنوان تماشاچی ، غیر حرفه ای بوده است ؛ اما رفتار تو نیز ، به عنوان عضوی از خانواده ای که خود را فرهیخته و هنرمند و روشنفکر و چه و چه می داند ، غیر حرفه ای و غیر اخلاقی بود و بی شک دود این رفتار در چشمان نحیف تئاتر می رود !

و این است رسالت تماشاچی حرفه ای : او است که باید فرهنگ سازی کند ، نقد کند  و این درخت نحیف تئاتر را هرس نماید . وظیفه ای که از کمتر تماشاچی حرفه ای دیده می شود . تماشاچی حرفه ای که متاسفانه تنها به تعداد نمایش هایی که در طول یک ماه ( مجانی یا با پرداخت هزینه ) می بیند ، تعریف می شود !!!

2_ هنرمند تماشاچی تئاتر :

وای از این جماعت ! مستأجران صاحبخانه نمایِ پر مدعايي که وقتی در جایگاه تماشاچی می نشینند همه چیز را براى خود مجاز مى دانند ( البته به جز چيپس و پفک ) و چنانکه در یادداشت قبلى ام با عنوان ” منتقد يا متزور !؟ ” به آن اشاره کرده ام ، صحبت کردن با موبايل ، پيامک دادن ، خواندن پيام هاى تلگرامى ، غرولند کردن و نقد شفاهى اثر با صداى بلند و آن هم در ردیف 1 ( تا همه بازیگران روی صحنه هم بشنوند ! ) و حتى ترک سالن و برگشتن در دقايق پايانى نمايش از اعمال درخشان اين عزيزان است !

پس ، از تماشاچى غير حرفه اى تئاتر ، از مردم چه انتظارى مى شود داشت ؟ آنها در اين مسائل از خانمِ …… يا آقاىِ ….. الگو مى گيرند ديگر !

بماند که مردم وقتى دقيقه اى دير مى رسند آنها را به سالن راه نمى دهند و مسئول سالن مانيفست چگونه تئاتر ديدن را براى آنها از اول تا آخر مى خواند ( و اين در حالى است که آن فرد تمام آن مدت در فکر هزينه اى است که کرده و حالا هيچ شده و لعنت مى فرستد به نبودن جاىِ پارک در اطراف سالن نمايش ) ، اما اگر يکى از همين هنرمندان عزيز دير برسد ، تمام مردم را معطل نگه مى دارند ( حتى در موردى استاد عباس جوانمرد را عصا به دست براى فلان اِستار ، نيم ساعت سرپا نگه داشتند !! ) و تمام قوانين تئاتر ديدن به ناگاه فراموش مى شود !

و بد تر از اين ، رفتار متزورانه اين گروه ، بعد از نمايش است ؛ اين دوستان چنان از نمايش نزد کارگردان و بازیگر و… تعريف مى کنند که انگار نه انگار نصف نمايش را چرت مى زده اند  !  و چنان در صفحات خود از نمايش تعريف و تمجيد مى کنند که انگار نه انگار که آن نصف ديگر را که خواب نبوده اند ، با تلفن هاى همراهشان مشغول بوده اند !

1- هنرمندان تئاتر ( روی صحنه ) :

نازنين اند ، چرا که چراغ تئاتر اين سرزمين را روشن نگه داشته اند ، اما برخى چراغ را با گازوئيل و روغن و… روشن نگه داشته اند و دودش جماعتى را کور کرده است ! اين چراغ ، به سوخت پاک نياز دارد ، شفاف چون آبِ چشم و خونِ دل ! ( شعرگونه شد ، اما برخاسته از دل بود و حيف ام آمد که ننويسم !)

هنرمند تئاتر ، براى رشد تئاتر اين سرزمين و براى جذب مخاطب مردمى به تئاتر – هر روز بيش تر از ديروز – بايد صبور باشد . او بايد نقد پذير باشد ، چرا که نقد ، به ويژه گونه ی سلبى آن على رغم ظاهر خشن ، تند و پر دافعه ى خود ، ماهيتا ابزار رشد يک هنر و نيز رواج یک هنر است . نقد ، به شيوه نقد سلبى ، مردم را به جانب هر پدیده و هر هنری ، من جمله تئاتر جذب مى کند که بيايند و ببينند که چه خبر است !؟ و در کنار اين ايجاد جاذبه ، نقد چون به مرور معايب هر پديده اى را رفع مي کند ، مى تواند مخاطب آن را نيز افزايش دهد .

اما زهى خيال باطل ! اکثر هنرمندان عزيز و دوست داشتنى ما نقد را دوست ندارند که هيچ ، از آن متنفر نيز هستند و به جاى آن ، همان تشويق هاى متزورانه و به دور از واقعيت دوستان و هم صنفان خود را ترجيح مى دهند .

پس ، از اين هنرمند عزيز نقد ناپذير نمى شود انتظار داشت در مقابل رفتار هاى اشتباهِ برخى از تماشاچيان ، از خود سعه صدر نشان دهد . وقتى کسى ايراد کار خود را نمى پذيرد و تئاتر را چنان ملک شخصى خود مى پندارد که به خود اجازه مى دهد که به هر شلنگ ، تخته اى نام تئاتر بنهد ، پس حق هم دارد به يک ميهمان تازه وارد ، ولى موبايل به دست ، بتازد و او را از ملک شخصىِ (!) خود بيرون کند .

واقعا نقش اين هنرمندان عزيز در تربيت تماشاچى غير حرفه ای تئاتر چيست ؟!

***

روحش شاد مرحوم مصطفى عبداللهى که در آخرين مصاحبه اش ( که در اسفند ماه 93 با تئاتر فستيوال ، و با حضور سردبیر تئاترفستیوال و من بود ) گفت – نقل به مضمون – : “… امان از آن کسى که دانه ى معیوب اين تئاتر خصوصى را در تئاتر ايران کاشت ! ” . لینک مصاحبه

تئاتر خصوصى خوبش ، خوب است و بدش ، فاجعه آفرين ! خصوصى کردن تئاتر را بايد گام به گام پيش برد ، از تشکيل صنف تا تربيت مخاطب . شايد بد نباشد ريشه رفتار عجيب جناب بهبودى و البته ريشه عملکردهای اشتباه مخاطب غير حرفه اى در حين نمايش را در چگونگى پيدايش پديده ای به نام تئاتر خصوصى و ريشه دواندن آن در هنر تئاتر اين سرزمين جست و جو کرد ؛ پديده اى که حدودا چهار ، پنج سال است که در تئاتر اين سرزمين ايجاد شده است و حرف امروز و ديروز نيست .

***

من و ما در دپارتمان نقد تئاتر فستيوال ، نقد را راه حل همه چيز مى دانيم . نقد ، ديالوگ است و تنها از راه ديالوگ مي توان به “سنتز”ی رسيد که شايد راه حل رفع يک عيب ، حل يک مشکل يا ارتقاء یک پديده باشد .

و اين روز ها که کمتر کسى مشترىِ بازارِ کم رونق نقد است ، بروز واکنش هايى چون واکنش عجيب ، غير هنرمندانه و غير اخلاقى جناب بهبودى نسبت به يک تماشاچى ، چندان دور از ذهن نيست . وقتى اشکان خطيبى در يک برنامه تلويزيونى پر بيننده ( همان خندوانه ! ) به مخاطب مى گويد که سينما جاى پاپ کورن خوردن نيست !! و من دودستى بر سر خود مى زنم که اى واى ، پس همه ى آن سالن هايى که در فرنگستان به عنوان سينما رفتم و سر درش عکس بزرگى از پاپ کورن زده بودند و پاپ کورن هم مى فروختند و من و همه ى از ما بهترانِ چشم آبى و مو بلوند هم پاپ کورن به دست واردش می شدیم ، سينما نبود ؟!!! واى که چه کلاهى سرم رفت !!

وقتى خودِ شخصِ هنرمندِ شخيصِ دنيا ديده ی ما (!) نمى داند جاى چه چيز کجا است و فقط ژست روشنفکرى يقه اش را گرفته ، از مردم چه انتظارى است آقاى بهبودىِ غير هنرمندِ غير اخلاقى !

همانقدر که بد و اشتباه است که آن خانم با شال آبى ، در سالن تئاتر از موبايلش استفاده کرد ، همانقدر هم زشت و بد و اشتباه و خنده دار است که بگوييم سينما جاى پاپ کورن خوردن نيست ! يعنى همانقدر که آن خانم با تئاتر و فضايش غريبه مي نمايد ، هنرمند روشنفکر و دنیا ديده ی (!) ما نيز با سينما غريبه است و پُز هاى عجيب روشنفکرانه گريبان گيرش شده است.

چه چیز و چه کسی سر جای خودش هست که حالا شما جماعت روشنفکرنمایی که نام هنرمند را یدک می کشید یقه ی مردم را گرفته اید که درست و به جا و در خور موقعیت و زمان و مکان رفتار کنند ؟!!

***

من به عنوان عضوى از خانواده بزرگ تئاتر – عضوى که چون نامش منتقد است ، حکم فرزند خوانده ی سَربار را دارد – نمى توانم و نبايد رفتار آقاى رضا بهبودى را فراموش کنم ، ببخشم و ناديده بگيرم . در تئاتر ما يک نفر مخاطب هم ، يک نفر است ، غنيمت است و ارزشمند . اگر رضا بهبودى با پنج نفر تماشاچى راحت تر است ؛ اما من اگر در سالنى سیصد نفره باشم که جز من فقط چهار نفر ديگر در آن باشند ، گريه ام مى گيرد و دلم به درد مى آيد به حال تئاتر و به حال مردمان سرزمينم که با تئاتر قهرند .

آقاى رضا بهبودى ، فراموش نکنيد تئاتر هنر زنده است و حياتش ملزم به حضور تماشاچى است والا چرا اجرا مى رويد ؟! يک ماه تمرين کنيد و براى در و ديوار و کارگردان نقش بازى کنيد و برويد خانه ! گرچه من معتقدم اگر شما خود کارگردان اين اثر بوديد و فروش هرچه بيشتر نمايش براى شما حکم مرگ و زندگى پيدا مى کرد ( چرا که بايد دستمزد بازيگرانى چون شما و ساير اعضاء گروه را بپردازد ) اصلا از خالى شدن سالن استقبال نمى کرديد .

و حرف آخر…

“مردم” از هنر برترند و بر آن ارجح ! که اگر ” مردم ” نباشند هيچ هنرى معنا ندارد و اساسا هنری خلق نمى شود ! و هرکس “مردم” را ناديده بگيرد ، به “مردم” توهين کند و يا از شانه ی “مردم” براى بالا رفتن استفاده کرده و “مردم” را زير پاى خود له کند ، بى شک ، دير يا زود ، محکوم به شکست و فراموشى است ! اين را فراموش نکنيد آقاى بهبودى ، هرگز!

 

پی نوشت : بی شک آنچه در این یادداشت در مورد هنرمندان گفته شده است ، استثنائاتی نیز دارد که خودشان می دانند استثناء هستند و آنچه در اینجا گفته شد را به خود نمی گیرند .

المیرا نداف – نویسنده میهمان

35 نظر ثبت شده است .

  1. سودابه گفت:

    واقعا یادداشت دلسوزانه و تاثیرگذاری بود . سپاس
    البته که فکر نکنم هنرمندامون!! وقت خوندن این یادداشت ها رو داشته باشن چون باید به فالوئرهاشون اضافه کنن !!!

    • علی گفت:

      ??? واقعا گل گفتی
      بعید می دونم خودشون یک صفحه کتاب بخونن الان ولی وااای به روزی که بخوان بقیه رو موعضه کنن !

    • با سلام سركار خانم سودابه
      همه هنرمندان يكجور فكر نمى كنند و به يك مسير نمى روند.
      نظر مننقدين بسيار مهم و تاثير گذار است.

      جسارتم را مى بخشيد.

      • سودابه گفت:

        حق با شماست آقای مهرداد . همه عین هم نیستن ولی متاسفانه این فضای مجازی مسموم !! همه ی ارزش ها رو تغییر داده . الان پای صحبت هر هنرمندی میشینی مهمترین حرفش همینه . یعنی اصلن کسی دنبال حرف حساب نیست . البته متاسفانه!

  2. لوبیا گفت:

    رضا بهبودی که الان اکسیدانش داره خوب فروش میره تو سینما ، تئاتر ول کنه بیاد سینما دیگه ، اینجوری گوشی کسی زنگ بخوره هم دیگه نیست رو مخش بره ?

  3. از بلاد فرنگ گفت:

    ? تئاتر فستیوال مثل همیشه تند و آتیشی … راستی الان فردا نرن پشت سرتون بگن اینا تشویش کردن اذهان عمومی رو ؟! آخه همیشه تو مملکت ما مرغ همسایه غازه ! همینجوری گفتم به دل نگیری :دی

  4. dani گفت:

    Ahsant . Aaali goftid o kamel .Tnx

  5. یونا گفت:

    موضوعاتی که در این یادداشت مورد بحث قرار گرفت بسیار جدی و جای تامل دارد . امیدوارم کسانی که دغدغه مند فرهنگ این کشور هستند بتوانند با بحث ها و کارهای کارشناسی مسائل رو باز کنند به راه حل برسند . شما بهتر از من می دانید که مسائل فرهنگی فقط با کارهای فرهنگی قابل حل هستند و با زور و دستور و بگیر و ببند به جایی نخواهد رسید همانطور که در طول این سال ها نشده

  6. فرنگیس گفت:

    ای بابا کلن همه از مردم طلبکارن ! اینکه فلان بازیگر تئاتر دیررررر!!! میرسه و بخاطرش نمایش دیر شروع میشه چیزی نیست یا به قول شما فلان مهمون میخاد بیاد تئاتر رو نگه میدارن ارزش تئاتر زیر سوال نمیره ، حالا باید اینجوری برخودد بشه ؟!

    • ناشناس گفت:

      کلا مسئولینمون با همین روش دارن مملکت میچرخونن . همیشه مردم مقصرن … هنرمندا هم بدتر از همه … چون شهرت هم به آپشن هاشون اضافه شده

  7. سبحان گفت:

    حالا بالاخره این نمایش پیشنهاد می شود یا نمی شود ؟ :دی

  8. با سلام
    خانم نداف گرامى،
    از خواندن نوشته شما لذت بردم.
    ممنون

  9. هدیه گفت:

    مشکل هنرمندا اینه که میخان تو همه چی دخالت کنن

  10. خشانت گفت:

    دم رضا بهبودی گرم ! واقعا اینایی که توی سالن گوشیشون زنگ مخوره یا واااای اذان پخش میشه رو باید کشت به نظرم . دعوا و تشر کمه واسشون! خب خواهر من ، برادر من یه ساعت تلفن تون خاموش کن یا لااقل سایلنت کن … رئیس جمهور نیستی که توی این یه ساعت مملکت بره هوا که …

  11. تهرانی گفت:

    “مردم” از هنر برترند و بر آن ارجح ! که اگر ” مردم ” نباشند هیچ هنرى معنا ندارد و اساسا هنری خلق نمى شود !
    خیلی حرف حسابی زدید . اگه همین جمله درک بشه خیلی جلوییم

  12. محمد گفت:

    همین کاررو میکنین ملت نمیان تئاتر دیگه … حالا نه اینکه خیلی ارزون هم هست !!!! نه اینکه اجراها هم همه بی نقص و عالی ان !!
    اصن میرم کنسرت آه … پول مفت دارم مگه بیام دعوا هم بشنوم !

  13. مهران محبی گفت:

    دوستان قبول کنید هردو مقصرند . هم اون خانوم نباید تو سالن گوشی به دست باشه و یا هرکسی و هم اون بازیگر نباید به اون شدت برخورد کنه …

  14. ملایری پور گفت:

    همه عین هم نیستن درسته … ولی این که عده ای خودشون رو برتر و سرتر میدونن بد و زشت و زننده است . مگه این همه نمی گن باهم مهربون باشیم ، فحش ندیم ! کوش پس ؟

  15. میتی گفت:

    اینا رو ولش کن ، چقد اجرای میثم خوب بود ?

    • آسمون گفت:

      آره خیلی خوب بود . حالا هم که اول شده دیگه نمیشه اشکان خطیبی رو جمع کرد!!

  16. گلی گفت:

    خب حالا چیزی نگفته که … گفته گوشیتو خاموش کن دیگه … راست میگه دیگه … یه ساعت میخای فیلم ببینی یا تئاتر تماشا کنی جلویی یا پشت سری یا داره حرف میزنه ، یا نور گوشیش تو چشم آدمه … خب این یه ساعت هم نمیتونی از گوشیت جدا شی خب نیا نو سالن دیگه . چه وضعشه واقعا

  17. پیروز گفت:

    این دوستان هنرمندی که ادعاشون میشه با هنر و هنرمند نباید با زبان زور و تهدید برخورد کرد و همیشه دهنشون جلو مدیرا و سیاستمدارا بازه … الان با کار فرهنگی کار پیش بردی دیگه دوست عزیز درسته ؟

  18. نازی گفت:

    چقد بد برخورد کرده . دلم واسه اون دختره سوخت . البته که تایید نمی کنم کارشو . رو مخ من هم هستن اینایی که گوشی بدست هستن ولی خب اینجوریم خوب نیس دیگه . بیچاره

  19. ابی گفت:

    ن پس تو خوبی !؟

  20. مرجانه گفت:

    آره من هم چند ماه پیش دیدم اون خانم بازیگره که تو سریال های زیادی هم بازی کرده ، از اول تا آخر داشت با کناریش حرف می زد!!!

  21. بهزاد گفت:

    جانا سخن از زبان ما می گویی . ..

  22. کیان گفت:

    اشکان خطیبی که عشقه …!!! یعنی هرکاری دلش خواسته تو خندوانه کرده با اون ژستاش!! یه کتاب هم زیر دستشه که یعنی من خیلی فهمیدم … از اول تا آخر هم کاراشو مُــــفت تبلیغ کرد ! اون هم تو صداوسیما که رسانه ملیه

  23. پیام گفت:

    تئاتر خصوصی چه صیقه ای بابا . از وقتی اومده نمیگم به عنوان یه تئاتری از اینکه کلی اجرا هرشب روی صحنه است خوشحال نیستم ولی خداییش انگاری هرکی از ننه باباش قهر کرده رفته سالن زده (قدیما میرفتن خواننده می شدن !!) وضعیت بلبشوییه

  24. ناشناس گفت:

    ببخشیدا این هنرمندا فقط حرف مفت می زنن . خودشون از همه بدترن . والله اگه کسی نیاد تئاتر ببینه باز هم از این ژست ها میگیرن؟؟
    همهوچیزشون تظاهره ! از تبلیغاتاشون که بیاین جنس ایرانی بخرین تا لباس و ظاهر و همه چیزشون !!! متاسفم

  25. فاز منفی گفت:

    بابا یکی مثل شهاب حسینی که مثلا سوپراستار این مملکته با اون نمایش یک میلیونیش عملا از تئاتر سواستفاده می کنه ! حالا اینا دیگه چی میگن …

  26. تئاتری گفت:

    چقدر تند و زننده !؟! از بازیگری در این سطح بعید بود چنین حرف هایی … من عاشق بازی رضا بهبودی هستم ولی واقعا ناراحت شدم ?

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *