اشاره : تئاتر فستیوال در راستای حمایت از نقد و ایجاد و حفظ دیالوگ بین اهالی تئاتر و مخاطبین تئاتر و نیز پیرو سیاست های دپارتمان نقد تئاتر فستیوال ، از همه ی اهل نظر و حتی مخاطبین نمایش ها خواسته و می خواهد که نظرات خود را در قالب نقد و یادداشت ، برای تئاترفستیوال ارسال نمایند تا در صورت تایید ، در بخش یادداشت های شما منتشر گردد .
***
نمایش ” شازده کوچولو ” به کارگردانی مهرداد خامنه ای در سی و پنجمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر در بخش به علاوه فجر و در سالن خانه،موزه ی استاد انتظامی اجرا شد . نقدی بر این نمایش با عنوان ” تجربه گرایی تا کجا ؟ یا تئاتر با سینما فرق دارد ” ( لینک ) در تئاترفستیوال منتشر گردید .
حسن شمس ، کارشناس و مدرس تئاتر و سینما و کارگردان و تهیه کننده فیلم ، در پاسخ به این نقد ، ضد یادداشتی نوشته است و برای انتشار در اختیار گروه اگزیت قرار داده است . مهرداد خامنه ای سرپرست گروه اگزیت این ضد یادداشت را برای انتشار در اختیار تئاترفستیوال قرار داده است . ما نیز از این ضد یادداشت و اساسا از هر گونه دیالوگی استقبال کرده و شما مخاطبین عزیز می توانید این مطلب را در ادامه بخوانید :

حسن شمس ( کارشناس و مدرس تئاتر و سینما ) – قطعا سینما با تیاتر فرق می کند و قطعا هرکدام ویژگی های خاص خود را در مدیوم خود می یابد ، اما مگر می توان این دو گونه هنری را از هم بیگانه دانست آن هم زمانی که هر دو در خلق موقعیت و وضعیت دراماتیک هدف مشترکی دارند.
سینما درام ماندگاری تصویر است و تیاتر درام ماندگاری یاد و خاطره که در آن خلق می شود و در آن از بین می رود و نمایشنامه تنها اثر ماندگار تیاتر است که برجا می ماند.
تعریف شما از خلق میزانسن (در تعریف متدوال) برای یک اثر صحنه ای چیست؟ آیا غیر از این است که میزانسن می بایست نهایتا با اثر هم سو و هم خوانی داشته باشد؟ آیا هر اثر میزانسن خاص خود را طلب نمی کند؟ آیا تحرک و جابجایی در صحنه به هر دلیل واهی و غیر منطقی و خلق تصاویر بصری به هر بهانه ای نشان از محاسن یک اثر اجرایی است؟ قطعا جواب این سوالات بر همه ما واضح و مبرهن است.
معتقدم اثر ” شازده کوچولو ” در بخش ایده و دست یافتن به یک اثر تجربی با شیوه ی اجرایی و خلق موقعیت های دراماتیک هم خوانی خوب و مطلوبی دارد ؛ اما همان به اصطلاح میزانسن ها از سمت گروه اجرایی و طراحان اثر دچار ضعف اجرا است . البته گفتن این مطلب خالی از لطف نیست که اثر می توانست در شکلی دیگر و قالبی دیگر با به اصطلاح میزانسنی دیگر اجرا گردد.
اینکه در استفاده از مدیوم های دیگر برای یک اثر اجرایی چه ترفندهای مناسبی داشته باشیم تا هم اصالت اثر از بین نرود و هم در افزودن به بار معنایی و احساسی اثر کمک شود موضوعی است که کارگردان و گروه اجرایی به خوبی در تلفیق مدیوم تصویر به اجرا بهره درست را برده اند. تصاویر زوم شده بازیگران بر روی پرده اسکرین هم با قصه اگزوپری هم خوانی دارد و هم منطق روانشناسانه اثر و هم در خلق موقعیت های دراماتیک صحنه ای و نه سینمایی.
بهتر است هر اثر در گونه خاص خود مورد نقد قرار گیرد. آیا استفاده از نور های منقطع و به اصطلاح میزانسن های تکراری معنی و مفهوم خاص خود را دنبال نمی کند؟ آیا تکرار در تعریف جدید هنر امری غیر منطقی و بی معنا است؟ آیا تعریف شما از ریتم همان تعریف کلیشه ای از ریتم غیر ملالت بار است؟ آیا در اجرای یک اثر صحنه ای- اجرایی جدای از ریتم به دنبال تمپوهای یک اثر هنری نیستیم؟
وقتی تماشاگر همه خط روایی داستان را – به اصطلاح غیر علمی و غیر تخصصی شما – گل درشت!!! می بیند و جایگزینی بازیگر و نور فقط هدفی جز کات کردن ندارد وقتی نمایش سرشار از تکرار است و نهایتا در تعریف شما با تیاتر مواجه نیستیم حتی گونه ای از تیاتر مدرن ، پس در تعاریف خود شما نمایش ” شازده کوچولو ” گونه ای از تیاتر پست مدرن را تجربه می کند. تجربه ای که در شکل صحیح آن با انرژی بازیگران توانمند اثر چه بازیگران حاضر بر صحنه چه بازیگران تصاویر ضبط شده ایده های ناب و بی آلایش کارگردان و دراماتورج را به دور از کلیشه های رایجِ غلط در تیاترهای شبه روشنگری امروز به پیش می برند.
تعریف شما از سینمای live چیست؟ آیا چیزی از سینمای زنده بر صحنه جاری بود؟ که ای کاش این اتفاق واقعا رخ می داد که اگر این گونه بود گروه به شکلی از تیاتر پست مدرن نزدیک تَر می شد. نه حضور و جنس بازیگران حاضر در صحنه و نه تصاویر از قبل ضبط شده ی بازیگران در این اجرا در تعریف پست مدرنیستی سینمای زنده قرار نمی گیرند.
صرف استفاده از کلمه live که از ویژگی های تیاتر است دارای پیچیدگی های فراوان است که گاه تعریف درام را دچار سردرگمی می کند. اگر live بودن ویژگی جدایی ناپذیر درام است پس پخش زنده بازی فوتبال بین دوتیم رئال مادرید و بارسلونا که گاها جمعیتی میلیاردی از مردم جهان به نظاره آن می پردازند در تعریف جدید آن گونه ای از درام است که از مدیومی متفاوت از صحنه دیده می شود و در یک آمفی فوتبال رخ می دهد!!!
اگر تماشاگر واقعا با شکل روایت اجرا از قصه اگزوپری لذت ببرد پس قطعا کارگردان و گروه در کار خود موفق بوده اند، هرچند معتقدم تماشاگر قصه اگزوپری و قصه گروه اجرایی را در یک مسیر جدید و با نگاهی کاملا روانشناسانه بدست می آورد و نهایتا به لذتی می رسد که یکی از أصول و تعاریف ابتدایی درام است.
اگر در تعریف جدید مینیمال ، گذر آن هم به صورت سرسری است پس چه نیازی به القا بیشتر فضای تیمارستان است؟
هیچ فضا و موقعیتی در اثر سرسری و بی هدف به آن پرداخت نشده است. فضای ذهنی و روانکاوانه اثر از همان ابتدا با ورود مخاطب به مجموعه و با ورودش به سالن به عنوان تماشاگر ( به عنوان دو مکان و دو جایگاه متفاوت) اتفاق می افتد و در مینیمال ترین شکل ممکن چه در بازی بازیگران چه در طراحی ها و چه در موسیقی اثر به درستی راه خود را در ذهن و قلب تماشاگر باز می کند و روایتی نو از شاهکاری ادبی را می بینیم.
اینکه چرا دکتر در پایان نمایش حضور نمی یابد تا رویا را به واقعیت وصل کند؛ حتی در شکل پیشنهادی شما تنها می تواند در حد یک پیشنهاد و نه توصیه باقی بماند . چرا که کارگردان اثر با ایده های خاص خودش در شکل و شیوه ای تجربی شخص دیگری است و این سوْال هم در ذهنم شکل می گیرد اثری که با شما از ابتدا تا انتهای آن هیچ ارتباطی برقرار نکرده چگونه ذهن شما را درگیر خود می نماید که برای پایان بندی آن ایده و پیشنهاد به گروه ارائه کنید و در اینجا با درست و غلط بودن ایده ی پایان بندی شما هیچ مشکلی ندارم.
شاید یک ایراد اساسی در شکل اجرایی اثر گسست بین بازیگر و تماشاگر است.
در شروع اجرا این حس القا می گردد که تماشاگر جزء جدایی ناپذیر از پیشبرد درام است و با گونه ای از تیاتر آگستو بوالی مواجه هستیم اما بازیگری که در ابتدا با تماشاگران ارتباط صمیمانه ای برقرار می کند که موقعیت های جذاب، تاثیرگذار و زیبا شکل می گیرد و مخاطب را آماده ی گونه ای مشارکت در پیشبرد درام می نماید به ناگاه پس از قطع نور تماشاگران و شروع درام اصلی این ارتباط میان تماشاگر و گروه اجرایی دچار پارگی می شود.
ای کاش کارگردان یا به این ایده جذاب و زیبا در اجرا نمی پرداخت یا در ادامه آن را عقیم نمی گذاشت و با همان شکل تیاتر شورایی با هدف درمان بیماری که دچار روان پریشی های ذهنی است، درام را به پیش می برد. اینجا من پیشنهاد و توصیه ای برای کارگردان ندارم اما دلیلی بر نپرداختن به مسئله ای که خود مطرح می نماید و آن مشارکت مخاطب در پیشبرد درام است را متوجه نمی شوم.
هرچند که متن پیش رو نقدِ نقد اثر است و نقد خود اثر نیست و بیش از این به نقد اثر نمی پردازم.
در پایان اثر شازده کوچولو اثر مهرداد خامنه ای و تیم خوب و یک دستش قطعا بدون اشکال و ضعف نیست اما بی شک در دسته بندی هنر جزء آثار دراماتیک صحنه ای قرار می گیرد که به درستی از multi media بهره مند است. نه وصله ای به اثر چسبیده و نه به دنبال اضافه گویی است. نه نمایشنامه خوانی و نمایش رادیویی است و نه قصه اگزوپری به تنهایی.









با سلام!
وقتی زمان کار رو دیدم, اصلا تصور نمی کردم متوجه سپری شدن زمان نمایش نشم.
بسیار لذت بردم
ممنون از کارگردان دقیق و منظم این کار.
پاینده و برقرار باشید!
سلام
ممنون از شما
سلام
ممنون از اينكه تشريف آورديد و خوشحالم از اينكه مورد توجه شما قرار گرفت
همه مشکل این کار اینه که بازیگرا هیچ اکتی نداشتن من خیلی از کار خسته شده بودم
سلام
ممنون از اينكه تشريف آوريد و شرمنده كه خسته تان كرديم. تعريفملن از اكت قدرى متفاوت است و همين به تئاتر معناى متفاوت مى دهد. اكتور اصلى در سالن شما بوديد و هنگامى كه ارتباط برقرار نشود شديدا كسل كننده است. حق داريد .
salam be hamegi
MIBAKHASHID man nafahmidam chi shod ? naghd tu naghde ?
?
agahye shams shoma khodet ba kar moshkel darid are ?
فکر کنم خودشونم نفهمیدن که موافقن با کار یا مخالف
یه جا میزنی کار و له می کنی یهو میایی تعریف می کنی و می گی تئاتر همینه ولاغیر !!؟؟!؟!؟؟!؟!
سلام طهمورس خان
فكر مى كنم خوبى نوشته ايشان در اين است كه تعريف و تمجيد نمى كند و دچار دوگانگى است. اگر فقط تعريف مى كردند من به خودم شك مى كردم. راستش من شخصا نقد خانم نداف را بيشتر دوست دارم. رك و پوست كنده. تعريف مخاطب را من دوست دارم چون كار براى اوست ولى از منتقد من فقط توقع انتقاد دارم و بس.
سلام بر شما
يك چيزى در همين مايه ها. نقد بر نقد. به نظرم ايشان هم ميل به نوشتن نقد داشتند و خانم نداف عزيز زمينه الهام شدند.
با تشكر فراوان از همكاران عزيز سايت تئاتر فستيوال
به اميد همه گير شدن اين فرهنك ديالوگ .
سلام بر آقای خامنه
عزیز فرهنگ دیالوگ مطلوب همه ماست ولی آنچه در این گفتار مشخص است جز غرض ورزی هیچ ندارد . این کاش بی پرده می توانستیم اظهار نظر کنیم بی آنکه بدانیم قرار است قضاوت شویم .
کار شما نیز به عقیده بنده کار خوبی بود و انچه میدانست را به صحنه اورده بود در چشنواره فرصتی فراهم امد تا کارتان را ببینم . خوب بود تئاتری دلسوز اما اگزوپری نبود
سلام جناب دهقان گرامى
كاملا درست مى فرماييد. صداقت و بى پرده سخن گفتن خود عنصر مهمى در برقرارى ديالوگ است و خود اين مطلب نياز به تمرين فراوان دارد. تا زمانى كه فرهنگ تعارف برما حاكم است و دل نازك هستيم همچون متون قديمه مى بايست از بين خطوط رمزگشايى كنيم ولى به هرحال از جايى بايد شروع كرد. بدون تعارف و بدون دل چركين شدن از يكديگر به خاطر ابراز عقيده. شما قاضى نهايى تمام تلاش ها هستيد، چه در اجرا و چه در نقد و غيره
منون از اينكه وقت عزيز خود را در اختيار ما گذاشتيد و باز هم ممنون از نظراتتان.