تاریخ انتشار : ۲۶ - دی - ۱۳۹۴   بخش : مصاحبه ها

بخش دوم گفت و گوی مفصل تئاتر فستیوال با قاسم زارع ، بازیگر توانا و نام آشنای تلویزیون و سینما که فعالیت هنری خود را از تئاتر همدان آغاز کرده است ، را می توانید در ادامه بخوانید .

ما در این بخش از جایگاه نقد و منتقد در تئاتر از او پرسیدیم و اینکه در طول این سالها ، تئاتر ما در شهرهای مختلف ایران تا چه حــد رشد داشته است . هـــمچنین او که به عــنوان بازیگر نمایش ” اروند خون ” در سی و چهارمین جشنواره ی تئاتر فجر حضور دارد ، از کمی و کاستی های جشنواره امسال گفت .

به مخاطبین عزیز تئاتر فستیوال پیشنهاد می کنیم خواندن این مصاحبه ی جذاب و خواندنی را که در فضای دنج کافه هاوانا انجام شد ، از دست ندهند . مصاحبه ای که به قول خود قاسم زارع مفصل ترین و جامع ترین مصاحبه ایی است که در طول دوران فعالیتش در عرصه ی تئاتر داشته است .

قاسم زارع - مصاحبه اختصاصی با تئاتر فستیوال

جناح بندی در سینما بسیار زیاد است و از قدیم هم اینگونه بوده است. اما امروزه شاهدیم که در تئاتر هم این مسئله روز به روز بیشتر می شود ، اما چون تئاتر زنده است و نفس به نفس مخاطب است  ، این انرژی را به مخاطب انتقال می دهد و مخاطب با این انرژی که دریافت می کند از تئاتر زده می شود . در این جناح بندی اول از همه این مخاطب است که می سوزد. حالا ما چگونه می توانیم مخاطب را به سالن بکشانیم ؟ جایگاه مخاطب ما در تئاتر مان کجاست ؟

هنرمند تئاتر باید برسد به این نکته که آلوده شدن به این جریانات او را از کسی که دارد برایش سینه چاک می دهد باز داشته است .  من برای روشنفکر سینه چاک نمی دهم . من به عنوان هنرمند برای توده ی مردم خودم سینه چاک می دهم .

همانطور که گفتم تماشاگری که خوب تشخیص می دهد و خوب عکس العمل نشان می دهد ، از این فضاها گریزان می شود . من برای آن قشر اگر وارد میدان شوم ، مطمئن باشید برنده خواهم بود . چون حرف دل تماشاچی را خواهم زد .  برای تماشاچی و برای مردم کار می کنم . برای این جناح و این گروه و این مدیر کار نمی کنم . این ها در مدتی هستند و مدت دیگر نیستند .

بار ها این را گفته ام که من قاسم زارع اینجا هستم . بسیاری از مدیران آمدند و رفتند ولی من هنوز هم اینجا هستم . کار من این است . کار مدیر این نیست . کار او مدیریت است . می آید و می رود . حالا من که در این فضا هستم و در این فضا زندگی می کنم ، فکر و کار می کنم ، نباید اجازه دهم . این خود ما هستیم که به خودمان سیلی می زنیم . اول باید هشیار باشیم که حداقل به خودمان سیلی نزنیم .

آنقدر دنیای فرهنگ و هنر و تئاتر وسیع است ، که نباید تنگ ببینیم . فقط خودمان را نبینیم . فکر مخالفمان هم هست . او هم باید باشد ، حرفش را بزند و ما باید گوش کنیم . شاید از حرف مخالفمان در جهت کار خودمان برداشت مثبتی کنیم .

این فضای وسیع را برای خودمان تنگ نکنیم . همه را ببینیم و تحمل مان را بالا ببریم . هنوز غوره نشده ادعای مویزی نکنیم ، چون نمی توانیم بکنیم ، چون این وادی اجازه ی این کار را نمی دهد ، این وادی این را نمی پذیرد . چرا که حتی آن مویز هم تا آخر عمرش ادعای مویزی نمی کند . بلکه هر روز دارد چیز جدیدتری کشف می کند و به چیز جدیدتری می رسد . تازه ما که این همه محدودیت داریم و بسته ایم ، روز به روز چیزهای جدیدتری کشف می کنیم . این ها باعث می شود که به جان هم بیفتیم و یکدیگر را بزنیم  و کسانی هم که نمی خواهند این فضا وجود داشته باشد ، لبخندهای ملیح می زند . به من هم زدند و من از تئاتر رفتم  .

تئاتر فستیوالپس شما باید در تئاتر حضور داشته باشید . باید حرفتان به گوش جامعه برسد و جوانها بدانند که قشری که از ۱۴سالگی کار تئاتر می کند ، روی پای خودش ایستاده و معنا و مفهوم تئاتر را با تمام وجودش درک کرده و تنها دغدغه اش هنر تئاتر بوده ، هست و روی صحنه نفس می کشد !

بله من هستم . اما در تئاتر کمتر پیشنهاد دارم . بیشتر کار تصویر می کنم و بخش اعظم کار تصویر هم محدود شده به چند نقش مشخص ، که این نقش ها را قاسم زارع خوب بازی می کند .  من در تئاتر از نقش سیاه تا نقش سلطان را بازی کرده ام . خیلی ها باور نمی کنند که من نقش سیاه را بازی کرده ام اما عکس هایش موجود است .

بله ، کم هستند افرادی مثل شما که هم در نمایش های ایرانی و هم تئاتر کلاسیک و تئاتر مدرن از نمایشنامه های شکسپیر تا کارهای ایرانی حضور داشتید .

بله . همه ی شکل های تئاتری را کار کرده ام . در چهارده سالگی نقش پیرمردی را بازی کرده ام که تماشاچی فکر نمی کرد بازیگر آن جوان باشد . در نمایش “سگی در خرمن جا” نقش مصیب را  بازی کرده ام .  پیرمردی که نزول خور است . وقتی بعد از اجرا و بدون گریم از سالن خارج شدم ، همه با تعجب می پرسیدند که تو همان پیرمرد هستی ؟؟ این ها را برای نسل امروز می گویم که فکر می کنند قاسم زارع فقط همان فرمانده جنگ است که در فیلم ها فریاد می کشد یا مامور اطلاعات است .

  نسل جوان چون آگاهی ندارد و از گذشته چیز زیادی نمی داند و از آدم ها شناخت ندارد ، خیلی زود قصاوت می کند و خیلی زود هم راجع به آدم ها حکم می دهد  و سر می برد . همان طور که سر رفیق خودش را هم می برد و متوجه جریان این بازی نیست .

من در تئاتر ثابت کرده ام که هنرپیشه ام . روی صحنه تئاتر ثابت می شود که فرد بازیگر هست یا نه . بازی جلوی دوربین متفاوت است . خیلی ها بازی جلوی دوربین را بلد هستند ولی شاید اصلا نتواند روی صحنه تئاتر حاضر شود . در صحنه ی تئاتر انواع تماشاچی نشسته است و تو باید به معنای واقعی بازی کنی !  به تو خیره شده اند و تو را می بینند ، چشم های تماشاچی ، به هیچ چیز رحم نمی کند . در تئاتر تو زنده ای و به عنوان بازیگر باید به گونه ای بازی کنی که مخاطب را با خود همراه کنی .  اگر توانستی دوام بیاوری ، تو بازیگر هستی . هر کس در حد و توان خودش جایگاه خود را در صحنه تئاتر پیدا می کند .

آخرین نقشم در نمایش ” تانگوی تخم مرغ داغ ” بود که کسانی که مرا در فیلم ها دیده بودند و از سابقه ی تئاتری ام خبر نداشتند ، با تعجب می گفتند شما همانی هستید که در فیلم ها داد و فریاد می کنید ؟!!

نمی خواهم بگویم بازیگری را خیلی بلدم ولی تلاش می کنم به روز باشم و کارم را درست انجام دهم .

… روی سن رفتم و از علی انصاریان به عنوان کسی که بازی اش در فوتبال تمام شده و حالا پولش را در حوزه سینما خرج می کند ، تشکر کردم . این برای من خیلی مهم است . می توانست با این پول یک فروشگاه برند لباس های ورزشی باز کند . یا کارخانه راه بیاندازد ، پول در بیاورد . مگر بد است ؟! …

ما هم چون سابقه ی طولانی تئاتری شما را می دانیم دلمان می سوزد که چرا کار نمی کنید! این روزها شاهد آنیم کسانی که شاید هیچ سابقه ی تئاتری ندارند ، از سینما یا حتی صنعت ها و تخصص های دیگر به تئاتر می آیند .

پیش از این هم روی این مسئله بحث بود که چرا ورزشکارها فیلم یا تئاتر بازی می کنند . یا چرا چهره های سینمایی روی صحنه ، تئاتر بازی می کنند !؟ به نظر من هیچ اشکالی ندارد . اگر روی صحنه آمدند و دوام آوردند ، خب ، پس هنرپیشه هستند .

مخاطب می آید و می بیند ، اگر خوب است که خوب است . اگر نه که خود مخاطب پس می زند . در ضمن اولین اتفاق برای خود هنرپیشه می افتد . یعنی از خودش روی صحنه بدش می آید .  از بازی خودش لذت نمی برد . عکس العمل تماشاچی که بماند . خودش می فهمد و دیگر به روی صحنه نمی آید . هزار بار هم اگر به سراغش بروی دیگر نمی آید . این اتفاق بارها رخ داده است ، هنرپیشه ای که سوپراستار زمان خودش بوده و روی صحنه ی تئاتر آمده و نتوانسته و بعد از سه روز عوض شده است . نامی از او نمی برم چون بازی او را در سینما ، البته نه در تئاتر ، دوست دارم .

فیلمی برای علی انصاریان بازی کردم که تهیه کننده ی آن بود . این فوتبالیست تله فیلم می سازد و خودش هم نقش اول آن را بازی می کند . می گوید من پولش را می دهم پس نقش اول را برای من بنویسید . از من خواست که نقش کوچکی در فیلمش بازی کنم . البته من استقلالی هستم و او پرسپولیسی ، گفتم اشکالی ندارد برایت بازی می کنم . (با خنده) روز اکران خصوصی این فیلم در ایوان شمس ، بسیاری از فوتبالیست ها و چهره ها حضور داشتند .

روی سن رفتم و از علی انصاریان به عنوان کسی که بازی اش در فوتبال تمام شده و حالا پولش را در حوزه سینما خرج می کند ، تشکر کردم . این برای من خیلی مهم است . می توانست با این پول یک فروشگاه برند لباس های ورزشی باز کند . یا کارخانه راه بیاندازد ، پول در بیاورد . مگر بد است ؟! یا اینکه ساخت و ساز کند . ولی این جوان این کار را نکرده است . شاید عشق بازیگری دارد ، اگر توانست ، بازی می کند ولی اگر نتوانست همان دوربین چنان توی سرش می زند و او را عقب می برد که خودش حذف شود . من از علی انصاریان ممنونم که پولش را در سینما یا روی صحنه تئاتر خرج می کند . همکاران من می آیند و از قِبل آن پول می گیرند و روزگار می گذرانند .

یادمان نرود بودند ورزشکارانی که از روی تشک کشتی به روی پرده سینما ها آمدند و شدند سلطان قلب ها .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (4)

… یعنی یک نقد علمی مستدل معین پیدا نمی کنی !  اینها روزنامه های فلان اند ، آنها روزنامه های بهمان اند ! روزنامه های فلان سر بهمان را می برند و بالعکس ! این طور که نمی شود . …

ما می گوییم نقد در جامعه تئاتری ما گم است .  به اصطلاح می گوییم که منتقد چرخ پنجم گاری شده است . منتقدی داریم که نقد کند و سره از ناسره مشخص شود ؟ تا بازی ها محک زده شود ؟ نقش منتقد ما کجاست ؟

هیچ کجا . در گذشته هر کسی جایگاه خاص خودش را داشت و منتقدین هم مستقل عمل می کردند . وابسته به هیچ قصه و جریانی نبودند . حتی به روزنامه ای هم که نقدشان را به آن می دادند ، وابسته نبودند . یعنی آنقدر پرقدرت بودند ، آنقدر دانش و بینش قوی داشتند ، در کارشان استقلال داشتند که حتی به روزنامه ای که نقدشان چاپ می شد هم وابسته نبودند . در حوزه ی سینما هم منتقد نداریم چه برسد به تئاتر . کسانی هستند که مدعی اند که نقد می کنند ، من نمی خواهم به همه ی آن ها بی احترامی یا خدای ناکرده جسارتی کنم ، اما خیلی محدودند ، به دو ، سه نفر ختم می شوند که شرافت کاریشان را حفظ کرده اند و آنقدر محدود شده اند که دیگر دیده نمی شوند .

حوزه ی نقادی و نقد ما چه در سینما و چه در نمایش باز هم زیر چتر این جریان ها رفته است . یعنی متاسفانه مجذوب این دار و دسته ها شده اند . به همین دلیل دیگر نقدشان نمی تواند به آن شکلی که باید جایگاهی داشته باشد .

خب وقتی منتقد نباشد این سره از ناسره قرار است کجا از هم جدا شود ؟

ما دچار این معضل و مشکل هستیم . در حوزه ای که گفتم گروه ها و جناح ها سر هم را می برند ، نقادهایمان هم زیر این چتر رفته اند ، و سر همدیگر را می برند . بی دلیل از یک کار تعریف و تمجید می کنند و بی دلیل یک کار را به آسمان می برند . یعنی یک نقد علمی مستدل معین پیدا نمی کنی !  اینها روزنامه های فلان اند ، آنها روزنامه های بهمان اند ! روزنامه های فلان سر بهمان را می برند و بالعکس ! این طور که نمی شود . برای همین است که می گویم هنرمند جایگاه و استقلال خودش را از دست داده است . نقاد هم همینطور است . زیر چتر رفته است . دست خودش هم نیست . رفته و  کشیده شده است و زیر این چتر ها می نویسد .

اگر جای دیگری بخواهد بنویسد ، به گونه ی دیگری می نویسد .

دقیقا . یعنی باید به او بگویی که تو نقاد هستی ، هر کس تو را بخواهد نقد تو را می خواهد ، نقد درستِ  مستقل و علمی بنویس . یک کار را به صورت علمی و درست نقد کن . راهکارت را بگو . تو نقاد هستی و باید راهکار داشته باشی . منِ هنرمند راهکار نمی دهم . من موظف نیستم راهکار دهم .

زمانی دو تا از نمایشنامه های چرمشیر را روی صحنه بردم . یکی از من پرسید ، پیام شما از این نماش چیست ؟ گفتم من پیامی ندارم . من موضوع و فکر طرح می کنم . من در حد دانش و توانایی خودم موضوع و فکر طرح می کنم ، ولی توی نقاد که فراتر از من هستی ، بنشین و نقد کن . بگو کجا درست گفتم ، کجا غلط گفتم ؟! اصلا درست گفته ام یا غلط ؟! درست و غلط کارم را به من بگو . تو باید مرا راهنمایی کنی . در جامعه هنری این نقاد است که هنرمندش را راهنمایی می کند .

… معتقدم همه یک شکل ، فکر و عمل نکنند . هر کسی باید در ژانر و فکر خودش کارش را بکند . تماشاچی خودش را داشته باشد . …

حال فرض کنیم منتقد داریم ، هنرمندان ما چقدر نقدپذیر هستند ؟!

متاسفانه چون فضای فرهنگ و هنر ما استقلالی که باید داشته باشد را ندارد ، مخدوش و به هم ریخته است . به همین دلیل از نقاد تا هنرمندش زیر بار هیچ حرف یا موضوعی نمی رود . می گوید عده ای از من تعریف می کنند ، عده ای هم فحش می دهند ، خب بدهند .

پس عملا برایش مهم نیست .

نه دیگر . به همین دلیل در جا می زنیم . دور خودمان می چرخیم . ببینید همین اجرای پارسال .

خیلی ها می آمدند “تانگوی تخم مرغ داغ” را می دیدند و از آن تعریف می کردند ، خیلی ها هم می آمدند و خوششان نمی آمد . قشر جوان مدرن زده ی پست مدرن می گفتند ، این چه کاری بود . این سنت گراها هنوز در ۵۰ سال پیش مانده اند . این شکل اجرای تئاتر شاید از نظر تو جوان پست مدرن زده ، خوب نیست ولی حرفی که می زند ، حرف روز جامعه ی من است ، من دارم اینجا با این آدم ها زندگی می کنم .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (11)

تو می خواهی ادای آن طرف آبی ها را در بیاوری ، جهان شمول هم فکر بکنی ، خب طبیعی است که به سمت دیگری بروی تا این نوع تئاتر . من تماشاچی خاص خودم را دارم ، تو هم تماشاچی خاص خودت را داری . من حق ندارم برای تو حکم صادر کنم ، تو هم حق نداری برای من حکم صادر کنی . حکم صادر نکن ، ما هر دویمان در یک وادی هستیم . تو آنچنینی ، من اینچنینم . زمان گذشته هم اینگونه بود . کارگاه نمایش بود ، تئاتر شهر بود ، سنگلج هم بود که تئاتر سنتی اجرا می کردند . لاله زار هم بود که سیاه بازی و کار خودشان را می کردند ، تالار مولوی هم بود که دانشجوها بودند . کارشان را اجرا می کردند . کسی حکم صادر نمی کرد ولی شدیدا نقد می کردند ، نقد علمی می کردند . به همین دلیل هر کسی جرات نمی کرد تئاتر روی صحنه ببرد . چون نقد می شد . منتقدها هم واقعا نقاد بودند نه به شکل بازی هایی که گفتم . این ها فقط به حوزه فرهنگ و هنر ضربه می زدند . معتقدم همه یک شکل فکر و عمل نکنند . هر کسی باید در ژانر و فکر خودش کارش را بکند . تماشاچی خودش را داشته باشد . هر کسی تماشاچی خودش را دارد .

… در یک سالن خصوصی سه اجرا در روز می روند . گفتم مگر فیلم است که شما این حلقه ی فیلم را در می آورید و بعدی را می گذارید ؟! …

برگردیم به مبحث سالن های خصوصی . یک سری جوان دوست دارند کار کنند و می آیند سالن تاسیس می کنند ، البته معمولا با هزینه ی کم و بالطبع امکانات کم . این مسئله چقدر می تواند به تئاتر ما کمک کند و چقدر می تواند به آن ضربه بزند ؟ یعنی کدام یک بیشتر می چربد ، کمک کردنش یا ضربه زدنش ؟

چون نظام در بخش سخت افزاری کم کاری کرده است و جوان ها میدانی برای فعالیت خود می خواهند ، به این سمت سوق داده شده اند که سالن های تئاتر کوچک خصوصی رواج پیدا کند . از نگاهی ، دارد تئاتر اجرا می شود و این خوب است . می دانیم در شهر تهران این تعداد سالن تئاتر وجود دارد و دیگر به ۴ سالن مشخص و معین محدود نیستیم . فقط تئاتر شهر و سنگلج ، نیاوران و الان هم که ایرانشهر اضافه شده ، نیست . تالار مولوی هم که سال هاست تعطیل شده ولی حالا خوشبختانه به شکل خوب و دقیقی بازسازی شده ، انشالله که راه می افتد و یک سالن هم اضافه می شود .

سالن های خصوصی کمک می کند که به این چند سالن محدود نباشیم. ما سالن های کوچکی داریم که در آن تئاتر اجرا می شود . این گونه هم نیست که در همه ی سالن های کوچک کارهای سرسری اجرا می شود . نه . کارهای بسیار خوبی هم در آنجا اجرا می شود . این حرف هایی که اکثرا ، معمولا از آن طرف آب ها می گویند که مثلا در فرانسه شبی سه هزار تئاتر روی صحنه می رود ، فکر نکنید این سه هزار سالن مثل تالار وحدت است !!  بخش اعظم این سه هزار تئاتر از همین تئاتر های خصوصی کوچکی است که در سطح شهرها و استان های مختلف اجرا می شود . از این نگاه خیلی خوب است که می بینیم چقدر در سطح شهر تئاتر اجرا می شود . چراغ سالن ها روشن است . حالا خوب و بد کارها جای خودش ، هر کسی به توان خودش ! البته کارهای خوبی هم اجرا می شود . مثلا در سالن گوشه ی نیاوران تئاتر های خوبی اجرا می شود . نفرات خوبی به آنجا می روند و کارهای خوبی اجرا می کنند . الزاما این نیست که چون کار در یک سالن کوچک اجرا می شود کار بد است .  کیفیت کار قابل قبول است . یک بخشی از جامعه ی جوان ما را جذب خودش کرده است .

از طرفی هم خوب نیست . مثلا در سالنی سه اجرا در روز می روند . گفتم مگر فیلم است که شما این حلقه ی فیلم را در می آورید و بعدی را می گذارید ؟!

 نه دکور ، نه نور ! در واقع همه ی این ها حذف می شود .

چون بخش خصوصی هستند ، هزینه ها سنگین است و می خواهند هزینه هایشان را تامین کنند به همین خاطر به این قصه تن داده اند که در طول روز دو یا سه نمایش اجرا کنند یا حتی یک بخشی از روز را نمایشنانه خوانی اجرا کنند . من پرسیدم ، می گفتند هزینه هایشان ، از اجاره ی خود سالن که کل آن اجاره است ، بالاست.

این اتفاق باعث نمی شود که به سمت بیزینس در تئاتر برویم ؟

خب بله . یک بخشی از دنیای تئاتر هم دنیای بیزنس است . وقتی قرار است ما از بودجه ی دولت استفاده نکنیم ، بودجه ی شخصی بگذاریم ، طبیعی است کسی که بودجه ای می گذارد ، حداقل می خواهد ضرر نکند . می خواهد بودجه اش را تامین کند و کار دیگری تولید کند . نه آنکه زده شود و رها کند.

این مسئله تو را به سمتی می برد که کار درست و حرفه ای اجرا کنی تا حداقل بتوانی درآمد داشته باشی . پس این درآمد می شود بیزنس . من کاری را روی صحنه می برم که تماشاچی بیاید و پول بدهد و ببیند . ارتزاق زندگی و امرار معاش من از این راه است . وضعیت همه ی کسانی که اینجا کار می کنند هم همین است .

… ژانر های مختلف باید روی صحنه باشد . خرده نگیریم که آقای رحمانیان اشکان خطیبی را آورده ، آواز می خواند ، پول در می آورد ! …

تا اینجای امر طبیعی است ، اما گاهی شاهدیم که بیزینس نقش اول و پررنگ ترین وجه قضیه می شود و تئاتر کنار زده می شود .

نه . تئاتر که نباید کنار برود . اینجا بحث دیگری پیش می آید که کارهایی که اجرا می شوند تئاتر است ؟! بله . از نظر من همه ی آنها تئاتر است . حتی آتراکسیون هم تئاتر است  . ما تئاتر کلاسیک مان را داریم ، تئاتر مدرن و پست مدرن ما به جای خود . مثلا همین تئاتر فیزیکالی که یاسر خاسب انجام می دهد ، در دنیا تئاتر پیش رویی است . تماشاچی خودش را هم دارد . حالا اگر آن را در نمایشم بیاورم ، آتراکسیون شده ام ؟! و پول در می آورم؟!

این نوع تئاتر هم در دنیای مدرن امروز یک ژانر کاری است . این را باید بفهمیم . خرده نگیریم . همانطور که عرض کردم ، ژانر های مختلف باید روی صحنه باشد . خرده نگیریم که آقای رحمانیان اشکان خطیبی را آورده ، آواز می خواند ، پول در می آورد !  ولی ببینید که از خواندن اشکان خطیبی روی صحنه ، چه نمایشی ساخته شده است ؟! ببینید تئاتر مدرن روز دنیاست ؟ چون ما عقبیم و نمی دانیم فکر می کنیم نمایش را از بین برده اند ، دارند کاسبی می کنند ! بله ، بخشی از زندگی من کاسبی من است . درآمد زندگی من از این کار است . بنده باید از کجا پول در بیاورم که هزینه ی زندگی ام را بدهم ؟! کاسبی نه به معنای کیسه دوختن که به فکر و اندیشه ضربه بزنی . نه ! ولی من دارم بیزنس می کنم . در کنار بیزنس ام فکر تولید می کنم .

یعنی تئاتر آتراکسیون هم می تواند وجود داشته باشد و جایگاه خودش را داشته باشد ؟

بله . این نوع تئاتر هست و تو نمی تواتی منکر این نوع فکر کاری باشی چرا که تماشاچی خودش را دارد .

بحث مدرن ، کلاسیک یا پست مدرن بودن کار نیست ، بحث جایی است که ما ندانسته وارد حیطه ای می شویم،  یعنی وقتی هنوز نفهمیده ایم مدرن چیست ، نمی توانیم به پست مدرن برسیم . مسلما بسیاری از بزرگان ما این مسئله را پشت سر گذاشته اند و می توانند اجرا کنند ، ولی ما نمی توانیم . تا نفهمیم اصول و چارچوب چیست نمی توانیم این چارچوب را بشکنیم . تا ندانیم این چارچوب چیست چگونه می توانیم آن را بشکنیم ؟!

یک زمانی بحث تئاتر تجربی پیش آمد . ما در گروه آتیلا پسیانی بودیم که اولین بار تئاتر تجربی را راه انداخت . می دانید دوستان تئاتر تجربی را چه تعریف می کردند ؟ اینکه تجربه کنیم ، یاد بگیریم .  نه ! تئاتر تجربی فراتر از تئاتر های دیگر است . تو باید تمام انواع دیگر تئاتر را گذرانده باشی تا به تئاتر تجربی برسی .

خود آتیلا پسیانی در این تئاتر کار کرده است . تئاتر کلاسیک را می شناسد . فرم تئاتر را می شناسد . سوژه و ابژه را می فهمد . بعد ساختارها را کامل می شکند .

بهم می ریزد ! و تئاتر تجربی کار می کند .

و از دل آن ، کار خوب بیرون می آید . ولی جوانی که هنوز نمی داند کلاسیک و چارچوب آن چیست ، می خواهد چه چارچوبی را بشکند ؟! زاویه ای که من با این روند دارم اینجا شکل می گیرد . چه کسی گفته است که پرفورمنس بد است ؟ولی آیا ما پرفورمنس داریم ؟! منظورم از ما کل تئاتر است . یکی توانایی اش را دارد ، می آید کار می سازد .

دانش و بینشش را دارد .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (6)

بله . مثلا کارگردان جوانی مثل خانم دکتر ندا شاهرخی که تحصیلکرده ی رشته ی تئاتر در خارج از ایران است و در ایران تئاتر تجربی کار می کند ، پرفورمنس کار می کند ، تئاتر محیطی کار می کند ، سالن کوچکی هم راه اندازی کرده است . این شخص پرفورنس را فهمیده است ، تئاتر تجربی را فهمیده است ، ساختار شکنی هم می کند ، اما از پس فهم و درک . اما کسی که نفهمیده این کار را می کند به بدنه ی تئاتر ما لطمه می زند ، مشکل من این گونه افرادی هستند که غوره نشده ، مویز می شوند وگرنه شکستن ساختار ها اگر اصولی باشد ، خوب هم هست .

البته من کاری از این خانم ندیده ام . ولی این عدم آگاهی ، باعث می شود که گارد بگیرد . در صورتی که باید بفهمیم و گارد نگیریم ، آن هم یک شکل کار و یک نوع فکر است ، باید هم باشد ، تماشاچی خودش را هم دارد ، به تو هم ضربه نمی زند ، به جامعه هنری هم هیچ ضربه ای نمی زند ! اگر بد باشد اصلا تماشاچی نمی رود و خود او بساطش را جمع می کند می رود . شاید یکی دو سال دوام بیاورد ولی دوامش طولانی مدت نخواهد بود . زمان به او می فهماند که تو مال این بازی نیستی . تو مال این وادی نیستی . برو جای دیگر و به شکل دیگر ، کار دیگری بکن . ولی این کار را نکن . این مسئله زمان می خواهد ولی آنقدر صبر و تحمل نداریم ، می خواهیم همین الان پرونده ی آن فرد را ببندیم . آویزانش کنیم و تمام . برویم سراغ دیگری . او به حیاتش ادامه می دهد . زمان می برد . اگر بلد باشد ، می ماند ، اگر هم نه ، که در طول زمان فراموش می شود و پرونده اش بسته می شود .

پس از نظر شما عملا اینکه می گویند تئاتر مریض است ، تئاتر رو به موت است و یا مرده است ، اتفاق نمی افتد ، ممکن است دوره ای افت کند و بعد خودش ، خودش را پالایش می کند ؟

صد در صد . این حرف هم حرف جامعه تئاتری ماست . چون ما خودمان درگیریم ، این حرف ها را می زنیم ، جامعه چیز دیگری می گوید ، جامعه دنبال چیز دیگری می رود . اینگونه هم نیست دیگر . اینقدر سیاه نبینیم ، خاکستری ببینیم . چون کارهای خوبی هم در ژانرهای مختلف در حال اجراست . من همه شکل تئاتری را می بینم . کارهای خوبی اجرا می شود . مطلق وجود ندارد . همه چیز نسبی ست . بله حالمان خوب نیست ، خوش نیستیم ، روزگار خوشی نداریم ، روزگار غریبی است نازنین . کجدار و مریض جلو می رویم . کارهای خوبی هم داریم ، فضایمان فضای بدی نیست ، ولی از این فضاها بد استفاده می کنیم ، برسیم به جایی که حداقل خودمان همدیگر را نزنیم ،  لت و پار نکنیم . به هر حال با آنکه افتان و خیزان است ، ولی تئاتر زنده ، پویا و روشن است و به حیات خودش ادامه می دهد . معطل ما هم نمی شود . راه خودش را می رود ، و کسانی هم هستند که آن راه را می پیمایند . این ما هستیم که داریم دور خودمان می چرخیم . یک شمشیر هم دستمان گرفته ایم و ضربه می زنیم . البته این اصلا قشنگ نیست .

… اینقدر نگویید تئاتر شهرستان . تئاتر تهران را همین شهرستاتی ها تشکیل می دهند . همه ی ما از شهرستان آمده ایم . …

برسیم به بحث تئاتر در شهرستان ها .

بیچاره شهرستانی ها . چون خود من شهرستانی هستم ، همه ی دیوارها را سر شهرستانی ها خراب می کنیم . (باخنده) البته یک بار وقتی همین بحث تئاتر شهرستان پیش آمد ، یکی از دوستان گفت اینقدر نگویید تئاتر شهرستان . تئاتر تهران را همین شهرستاتی ها تشکیل می دهند . برای اینکه همه ی ما از شهرستان آمده ایم .

چه می توان کرد که مدینه ی فاضله ی تئاتری های ما تهران نباشد و هر کس در شهر خودش بماند و برای پیشرفت تئاتر آن منطقه بکوشد ؟

در گذشته بحثی بود که اداره ی تئاتر فارغ التحصیلان را در تهران نگه نمی داشتند . آنها را مجبور می کردند و به آنها حکم می دادند . چون تعداد محدود بود . یعنی شما مجبور می شدی با حکم وزارت فرهنگ و هنر به شهرستان بروی و کارشناس تئاتر آن استان بشوی. این اتفاق می افتاد و اجباری بود . بسیاری از افراد با دانش و توانایی که داشتند می رفتند . الزاما شهر خودشان هم نبود . یک فرد رسمی از وزارت فرهنگ و هنر بودند و فعالیت می کردند . خود من هم ساخته شده ی همان فضا هستم . استان ها در گذشته به دلیل آنکه مهره های قوی داشت ، گروه های قوی هم داشت و تمام گروه ها و آدم هایی که الان می بینید سرو شکل دارند ، همان آدم هایی هستند که در شهرستان ها تربیت شدند ، بزرگ شدند و یاد گرفتند ، آموختند و جذب دانشگاه شدند و کار کردند . الان هم داریم . نمی خواهم بگویم نداریم . الان در دورترین شهرستان هم که بروی فارغ التحصیل تئاتر داریم . لیسانس و فوق لیسانس داریم که کار تئاتر می کنند . برای این است که بستر را آماده نکرده ایم . ما داریم درباره پایتخت مملکت حرف می زنیم . تمام صحبت های من راجع به پایتخت یک مملکت است که دچار این معضلات و این ضعف ها است ، در شهرستان ها هم فبه المراد . مدیران آنچنانی با اندیشه های آنچنانی . من نمی دانم یک شهرستانی باید چگونه آنجا کار کند ؟! چون با هزار مصیبت باید در بیفتد . از آن مدیرشهرستان گرفته تا تمام حاشیه های دیگری که وجود دارد .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (10)

شما یک نگاهی به کنسرت های موسیقی بیاندازید . وزارت ارشاد به آقای ایکس مجوز رسمی می دهد . آقای ایکس در فلان شهرستان نمی تواند اجرا برود . تئاترش را هم داشته ایم . محمد یعقوبی در تهران مجوز اجرا دارد ، به شیراز می رود ، اجازه نمی دهند کارش را روی صحنه ببرد . به همین راحتی . خب حالا آن شهرستانی که در شیراز است چه گناهی کرده است ؟! چه کار کند ؟! من به دلیل آنکه برای داوری به شهرهای مختلف می روم با این آدم ها برخورد داشته ام. دقیقا با این گروه ها درگیر هستند . شما فکر کنید حرف هایی که گفتیم مربوط به تهران بود . همه ی این ها چندین برابر در شهرستان اتفاق می افتد . کج فهمی ها و کج اندیشی ها ، تنگ نظری ها ، مناسب نبودن بستر کاری ، همه ی اینها معضلی می شود که تئاتر شهرستان بی فروغ است . تئاتر شهرستان به جشنواره هایش زنده است . یعنی به غیر از جشنواره های تئاتر در شهرستان چیز دیگری نداریم . در صورتی که ما در گذشته تئاتر مستمر داشتیم . خود ما در نوجوانی مان کار مستمر می کردیم . ما وابسته به جشن فرهنگ و هنر نبودیم . ما در طول سال اجراهای خاص خودمان را داشتیم . حتی به شهرستان های استان خودمان سفر می کردیم و اجرا می کردیم . حتی به استان های دیگر می رفتیم . یعنی استان همدان در کرمانشاه اجرا می کرد و بالعکس . این اتفاقی است که الان اصلا نمی افتد . حتی شهرستانی ها برای اجرا در شهرستانهای استان خودشان هم مشکل دارند و مستمر نیست . محدود شده اند به جشنواره ها . جشنواره ی فلان و فلان . آنها فقط برای جشنواره ها کار می کنند .کسی گفت من به تازگی برای داوری به جشنواره تئاتر رضوی در خراسان شمالی رفته ام ، یک کار خوب دیده ام که گفتم چه کار خوبی است ، چه سر و شکلی دارد ، چقدر خوب اجرا می کنند . یکی که داور جشنواره بود گفت : او حرفه ای جشنواره است . پرسیدم کیست ؟ گفت او برای هر جشنواره یک نمایش دارد . این جشنواره متعلق به رضوی است . جشنواره ی دفاع مقدس شروع می شود ، آن نمایش را می برد . جشنواره ی دیگری باشد ، کار دیگری می برد . اجرا های شهرستان به اجرا در جشنواره ها محدود شده است . تئاتر مستمر در استان ها وجود ندارد . و آنها مجبورند برای آن جشنواره با عنوان همان جشنواره کار تئاتر بکنند . خب اینکه نشد تئاتر . حالا دیگر از تئاتر شهرستان چه توقعی دارید ؟! چه بگویم ؟! خدا حفظشان کند . نفس شان گرم است ، کار می کنند و چه کار های خوبی هم می آید ! من می روم و می بینم .

… اولین بار که ابراهیم پشت کوهی را دیدم ، به قول آقای سمندریان گفتم عجب خولی خوبی است . …

خیلی از کارهای خوبی که در جشنواره تئاتر فجر اجرا می شود ، از شهرستان است .

بله آنهایی که از تهران می آیند شاید به پای کارهای شهرستان نرسند . چون خود من چندتای اینها را دیده ام و معرفی کرده ام . مثلا آرش عباسی را که اهل ملایر است ، خودم برای اولین بار دیدم و معرفی کردم و شد آرش عباسی . ابراهیم پشت کوهی در هرمزگان ، اولین بار که او را دیدم ، به قول آقای سمندریان گفتم عجب خولی خوبی است . (با خنده) به خودش هم گفتم . ابراهیم پشت کوهی از همان زمان کار می کند . این ها بچه های شهرستان هستند . یا بچه های دیگر مثل یاسر خاسب و همین طور دانشجویان دیگری که کار کردند . چون بر محیط کاری شان شناخت و اشراف داشتند ، به هر حال شاخص شده اند . این ها از شهرستان آمده اند . درست است که به خاطر مسائلی که در شهرستان وجود دارد ، جذب تهران شده اند . ولی باز هم در شهرستان جایگزین دارند و کسانی هستند که کار می کنند ولی متاسفانه جشنواره ای و آنهم مصیبت و معضل سیاست های کلان است . اگر ما بتوانیم آن حوزه را تغییر دهیم ، نگاه ها را عوض کنیم ، می توانیم در شهرستانمان هم همانطور تئاتر داشته باشیم که حالا دست و پا شکسته و به این شکل نیمه حرفه ای -نمی گویم حرفه ای- در تهران داریم .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (14)

… آخر این چه جشنواره ی بین المللی است که افغانستان هم خبرهای جشنواره یمان را پوشش نمی دهد؟ …/ جشنواره ی ما فقط تیتر بین المللی دارد ! …

چند ماهی تا جشنواره ی تئاتر فجر مانده است . انتقادی یا پیشنهادی به روند این جشنواره دارید ؟

شما ببینید ، دبیر امسال جشنواره ، آقای اسدی ، یک فرد دانشگاهی است . کاملا هم بر تئاتر اشراف دارد. تئاتر را هم خیلی خوب می داند و هم می شناسد . دبیر جشنواره ی ما شده است . مصیبتی که در جشنواره تئاتر فجر گرفتار آن هستیم ، تئاتر بین المللی است . سینمایمان هم همین گونه است . من در جایی گفتم آخر این چه جشنواره ی بین المللی است که افغانستان هم خبرهای جشنواره یمان را پوشش نمی دهد؟ کجایش بین المللی است ؟ مدام خودمان به خودمان دست گل ندهیم . جشنواره ی ما تیتر بین المللی دارد ! درست است که چند گروه خارجی هم وارد آن می شوند . هم فیلم و هم تئاتر ، فرقی نمی کند .  حتی آن گروه ها هم جایی در کشورشان ندارند . آدم های دسته چندم هستند . در برگزاری جشنواره مان مصیبت داریم . مسئله داریم . سی و چهارمین دوره است ، یعنی سی و چهار دوره است که جشنواره برپا می کنیم . هنوز همان پله ایم و همان شکل است . داریم دور خودمان می چرخیم .

چندین مسئله است . ما دست و بالمان باز نیست . طبیعی هم هست  . هر گروهی را نمی توانیم بیاوریم .  هر گروهی هم نمی آید . بیاید هم می خواهد کار خودش را بکند . و ما به دلیل محدودیت هایی که داریم ، این اجازه را نداریم . نمی توانیم به فلان گروه از فلان کشور که فلان قدر هم پول برای آمدن می خواهد تا برایمان اجرا کند ، بدهیم ، بعد آن شکل کار را هم نمی توانیم اجرا کنیم . همه ی این ها دیوار است . این دیوار ها زیاد است  و ما نمی دانیم چه کار باید بکنیم به همین دلیل به همین شکل بسنده می کنیم . هر سال هم همین است . مدام دور سرمان می چرخیم و تکرار و تکرار و تکرار . می گردیم دنبال کارهای یکی یا دو نفره که معضل خاصی هم نداشته باشد ، چیز خاصی هم عنوان نشود . خب این نمی تواند جشنواره ی بین المللی باشد که ما بتوانیم به جشنواره های روز دنیا و تئاتر روز دنیا  پلی بزنیم . خیلی عقب هستیم . امیدوارم آقای اسدی و همکارانشان بتوانند امسال تحولی ایجاد کنند و شکل دیگری را ببینیم  .

پیشنهاد دادم که چرا اسم این جشنواره را جشنواره ی منطقه ای نمی گذارید ؟ چرا به جای عنوان جشنواره تئاتر بین المللی فجر ، جشنواره تئاتر منطقه ای کشورهای اسلامی و یا عنوانی این چنینی را انتخاب نمی کنید ؟ در این صورت محدودیت های ما اندکی کمتر می شود تا تکلیفمان را بدانیم . آقای ایوبی در سینما طرح جدیدی را راه انداختند به این صورت که جشنواره بین المللی را در تاریخ دیگری برگزار می کنند تا بتوانیم به این شیوه جشنواره فجر را جشنواره ملی خود کنیم . چرا که این جشنواره مربوط به ۲۲ بهمن و پیروزی انقلاب ماست و یک جشنواره ملی است و لازم است  برای جشنواره بین المللی زمان و موقعیت دیگری را ایجاد کرد . ولی اگر عنوان جشنواره را  جشنواره حوزه کشورهای اسلامی بگذاریم بهتر است . اگر این اتفاق بیفتد فضای کار  بازتر می شود . پیشنهاد من این است که باید  یک تغییر بنیادی ایجاد کنیم و جشنواره فجر را جشنواره ملی خود کنیم و جشنواره های تئاتر منطقه و بین الملل را برای زمان دیگری بگذاریم . وگرنه وضع همین است و ما همانند آسیاب به دور خود می چرخیم .

… ما همانند آسیابی هستیم که به دور خود می چرخیم . … 

ملی کردن جشنواره در جشنواره آیینی و سنتی امسال نیز اتفاق افتاد و عنوان جشنواره بین المللی به جشنواره ملی تغییر یافت  . ما نیز از این اتفاق حمایت کردیم . یعنی در حال حاضر اگر ما بتوانیم به اندازه خودمان تئاتر ملی خود را داشته باشیم ، کافی است .

جشنواره فجر را باید جشنواره ملی خود کنیم و اگر می خواهیم جشنواره وسیعتری داشته باشیم  باید آن را در جای دیگری ایجاد کنیم . پیشنهادی که برای برگزاری جشنواره تئاتر رضوی هم داده بودم همین بود . چون جشنواره تئاتر رضوی جشنواره ای مستقل و جداست ، به برگزارکنندگان آن گفتم که جشنواره شما همانند جشنواره استانی برگزار می شود در حالیکه شما جشنواره مستقل دارید ، بودجه و امکانات دارید اما چرا باز هم در جشنواره نگاه استانی دارید ؟ درست است که از تمامی گروه ها در سراسر کشور دعوت می کنید ولی بازخوردی ندارد . اتفاق مثبت جشنواره امسال این بود که آقای عابدی یک کار مشترک با تاجیکستان داشت و آن را در جشنواره اجرا کرد که کار بسیار خوبی هم بود . ما می توانیم این مسیر را برویم و کار سفارش دهیم ، حتی فراخوان هم ندهیم و به جای آن با کشورهای مختلف کار مشترک ارائه دهیم.  ما می توانیم  با کشورهایی که همزبانان ما هستند و با آن ها ارتباط فرهنگی داریم ، کار مشترک داشته باشیم یعنی به آن ها پیشنهاد بدهیم و مشترکا با آنها کار کنیم. مگر چه اشکالی دارد ؟ مانند جشنواره تئاتر رضوی که مستقل و بین المللی است و کشورهای مختلف هم می توانند در آن شرکت کنند . ولی چیزی که در این جشنواره دیدم تنها یک جشنواره استانی بود که فراخوان هم داده بودند ولی دوباره همان آدم های معروف با نمایشنامه های آماده خود در این جشنواره شرکت کرده بودند . به همین خاطر است که می گویم ما همانند آسیابی هستیم که به دور خود می چرخیم .

ghasem zare - قاسم زارع - تئاتر فستیوال (12)

… جامعه ای که حــوزه فرهنگ و هنر آن نورانـــی باشد ، آن جامـــعه و فــرهنگ ، پویا و رو به جلوست . …

به عنوان سوال آخر ، کار بعدی شما چیست و چه زمانی اجرا می شود ؟ چون ما منتظر هستیم هر چه سریعتر شما را بر صحنه تئاتر ببینیم .

این آرزوی من است . بارها این موضوع را گفته ام الان هم در اینجا دوباره می گویم اگر من از تئاتر تامین بشوم دیگر هیچ جا نمی روم . این تنها حرف من نیست بلکه حرف بچه هایی است که از تئاتر به سینما و تلویزیون رفته اند . ما دانش آموخته تئاتر و به نوعی بچه تئاتر هستیم و تئاتر خانه ی ماست چون در آنجا آموختیم ، یاد گرفتیم و کار کردیم ، اگر من بدانم در حوزه تئاتر از نظر معاش تامین می شوم محال است در جلوی دوربین ظاهر شوم و دوربین دیگر مرا نخواهد دید . من بر روی صحنه خواهم بود آن هم نه هر ماه ، بلکه در سال تنها دو تئاتر انجام می دهم و آن برای من کافیست به شرطی که آن دو تئاتر بتواند  مرا تامین کند نه به این شکل و اوضاعی که الان وجود دارد . دلیل اینکه خیلی از بچه های تئاتر جذب تصویر شدند نیز به خاطر این بود که در تئاتر تامین نمی شدند ، در حالی که از بچه های خوب تئاتر بودند ، در تئاتر فوق العاده بودند ولی متاسفانه مجبور شدند جذب تصویر ، آن هم از شکل دم دستی آن شوند ، چون در آنجا تامین می شوند و هزینه های زندگی شان را در می آورند . بسیار طبیعی است و به آنها حق می دهم و گله مند نیستم ، کسانی که گله می کنند بدانند که قاسم زارع متعلق به تئاتر است و اگر تئاتر تامینش کند محال است که جلوی دوربین برود . هنوز  آنقدر پیر نشده ام و آنقدر انرژی و توان دارم که آنچنان که باید و شاید بایستم و کار کنم . دلم می خواست یکی از کارهای محمد چرمشیر را که بیست و اندی سال ، دستم است را به صحنه ببرم ولی به شرطی که بتوانم تهیه کننده پیدا کنم و اگر این اتفاق بیفتد حتما این کار را به صحنه خواهم برد .

دلم می خواهد تمام این حرف هایی که گفته شد ، شنیده شود ، اگر اهالی این حرفه و مسئولین آن را می شنوند ، بدانند ما هدفی جز حمایت نداریم چون مسئول نیستیم ، سیاستگذار هم نیستیم . در پی آنیم که راهکاری برای شرایط بهتر پیدا شود ، ما به دنبال شرایط بهتر هستیم . من بارها گفته ام جامعه ای که حوزه فرهنگ و هنر آن نورانی است ، آن جامعه و فرهنگ پیش رو و پویا و رو به جلوست . جامعه سیاست زده یا صنعت زده ، جامعه مکانیکی است و جامعه پیشرو و پویایی نیست . جامعه ای پویاست که حوزه فرهنگ و هنر آن پیشتاز است .

بخش اول مصاحبه : قاسم زارع : هنرمند یک قدم جلوتر از جامعه خود است .



. یک نظر ثبت شده است

  1. elya می‌گه:

    خیلی بازیگر خوبیه ولی کلا نقش بسیجی بازی میکنه:)

نظر شما:





نمــا فــستیوال