تاریخ انتشار : ۱۹ - دی - ۱۳۹۴   بخش : اخــبار برگزیده - یادداشت اختصاصی

یادداشتی بر نمایش ” شب آوازهایش را می خواند ” به کارگردانی رضا گوران

شب آوازهایش را می خواند

اینکه ریتم در تئاتر چیست را مطمئنا اهل تئاتر می دانند ، مخاطب شاید تعریف آن را نداند اما بی شک آن را درک می کند و از ریتم افتادن یک نمایش را به خوبی تشخیص می دهد ؛ چرا که “ریتم” یک امر بدیهی است و همان طور که هر کسی نظم را از بی نظمی باز می شناسد ، حتی اگر نتواند آن ها را تعریف کند ، ریتم را نیز از آریتمی باز می شناسد و احساسش می کند . گرچه ذائقه و قوت تشخیص بدیهیات در انسان تحت تاثیر خوراک بد و خیال و وهم تغییر می کند .

ریتم امری نیست که تنها به فرم وابسته باشد و تنها فرم نیست که ریتم را تعیین می کند ، بلکه ریتم تا حد قابل توجهی به سوژه مربوط است ، ریتم سوژه را عینیت می بخشد اما زمین بازی را ، سوژه تعیین می کند . پس برای ریتمیک بودن یک اثر نمایشی نمی توان یک حکم کلی تعیین کرد . بلکه ریتم هر اثر نمایشی ، براساس سوژه اش تعیین می شود و توسط فرم ، شکل می گیرد و هرس می شود .

” شب آوازهایش را می خواند ” در تمام طول اجرا از ریتم نمی افتد و زنجیره ی المان های نمایش تا پایان براساس یک الگوی منظم به هم وصل می شوند و پیش می روند :

کسالت ، روزمرگی ، دلزدگی با پس زمینه ای از عشق که منجر به انقلاب می شود . این کلمات را می توان حتی روی نمودار رسم کرد ، یک نمودار صعودی که به بی نهایت میل می کند و تماشاچی بر روی منحنی این نموار سوار می شود ، همزاد پنداری می کند یا همراه شخصیت ها مسیر را طی می کند و در عین سرگرم شدن ، لذت تماشای یک اثر هنری را درک می کند و این ها همه به علت برخورداری ” شب آوازهایش را می خواند ” از ریتم منطقی و مبتنی بر سوژه است . یک ریتم شاعرانه که همراهی اش با موسیقی ، در بیشتر صحنه های نمایش ، شاعرانگی اش را بیشتر می کند . گرچه گاهی موسیقی غلظت این شاعرانگی را زیاد می کند : شربتی که کمی بیش از اندازه شیرین است .

نمایشنامه فوسه ، بسیار کوتاه است و حتی اگر اصل متن را نخوانده باشی ، باز هم به کوتاه بودن متن اصلی پی می بری و این بدان معنا است که گوران در تبدیل متن به یک اثر صحنه ای مسیری سخت و دشوار را طی کرده است : افزودن جملات شعرگونه ، و گاها منظم (نظم شعری) که مدام تکرار می شوند و تکرار آن ها پرسوناژها را معرفی می کند و همین کلمات فاصله های پرسوناژها را از یکدیگر مشخص می کند .

” شب آوازهایش را می خواند ” از یک رویاگونگی ناب برخوردار است . شبح مرد دوم که در خانه سیال است و نریشنی که که همه آن را می شنوند ، واگویه هایی که گوش یکایک اعضاء خانواده را پر می کند و پر کردن صحنه از لباس و لباس و لباس که مولد ریتم است و معرف سوژه و پیش برنده داستان .

زن و حتی شاید مرد ( چرا که لباس ها کاور دارند و جنسیت معلوم نیست ) بارها و بارها به هم خیانت کرده اند و از هم پنهان کرده اند ؛ ولی این لباس آخر ( خیات پایانی ) برملا شده است ، لباسش کاور ندارد و لو رفته است …

گوران این گونه نمایشنامه کوتاه و ساده (به ظاهر ساده) فوسه را طراحی و کارگردانی می کند و خالق اثری خیال گونه و جذاب می شود . اثری که از آرامش شروع یک روز آغاز می شود و به انهدام می انجامد . انهدامی که پرسوناژ بچه ی خانواده را پررنگ می کند و در واقع او است که منهدم می شود . بچه ای که گوران از یک بازیگر بیست و چند ساله برای ایفای آن پرسوناژبهره جسته است . پرسوناژی که بین کودکی و بزرگسالی در نوسان است ولی اغلب بیشتر از یک  نوزاد شیرخواره می فهمد و حتی قصه را پیش می برد .

” شب آوازهایش را می خواند ” یک آواز است با یک ریتم دلچسب ، گرچه کند و کشدار . یک اثر نمایشی واقعی که گرچه به نظر می رسد که ساده خلق شده است اما پیچیدگی های پنهان بسیار دارد .

” شب آوازهایش را می خواند ” راه رفتن صاحب اثراست بر لبه ای نازک ، فاصله ای میان فرمالیستی با تئاتر کلاسیک و نئوکلاسیک و هر حرکت اضافه کافی بوده تا اثر به جانب یکی از این انواع افتاده و تاثیرگذاری خود را از دست بدهد .

” شب آوازهایش را می خواند ” مبتنی است بر بازی های ساده و روان بازیگران که گاها نشان از بازیگر محوری کارگردان دارند که البته حد نگاه داشته و به اندازه بوده است و موجب از هم گسیختگی اثر نشده است .

” شب آوازهایش را می خواند ” به کارگردانی رضا گوران ، تئاتر است به معنایی که بسیاری از جوانان و تازه واردشدگان به این عرصه آرزوی اش را دارند تا در آن بازی کنند و یا خالق این گونه نمایش باشند ؛ یک کلاس درس مبتنی بر سلیقه های جوان ، نوآور و خلاق تئاتر .

المیرا نداف – نویسنده مهمان



نظر شما:





نمــا فــستیوال