تاریخ انتشار : ۳۱ - خرداد - ۱۳۹۵   بخش : اخــبار برگزیده - یادداشت اختصاصی

خاطره ای از تماشای یک نمایش در کنار هنرمندانی معروف اما بی فرهنگ

فرهنگ دیدن تئاتر - منتقد یا متزور ؟!

رابطه ى میان منتقد و هنرمند در همه جاى دنیا رابطه اى پیچیده و بحث برانگیز بوده و هست .  اینکه کدام دیدگاه ها در مورد نقد و روش نقادى و اخلاق نقادى و نقدپذیرى درست است ، موضوعى است پیچیده و نیازمند بحث و بررسى تئوریک و البته تحقیق میدانى . اما بى شک پیچیدگى مبحث نقد و صد البته رابطه ى میان منتقد و هنرمند در سرزمین ما امرى است عجیب و غریب و صدها بار پیچیده تر از سرزمین هاى دیگر .

ما منتقدین ، هر یک به شیوه ى خود ، یکى سلبى ، دیگرى ( بهتر بگویم بسیارى ) ایجابى و حتى تکوینى به نقد تئاتر مى پردازیم تا هر یک به شیوه و روش خود تئاتر را گامى به جلو ببریم . اما ما همواره مورد هجمه هاى شدید و غریب بوده و هستیم ، به ویژه اگر سلبى نقد کنیم و به قول معروف نیمه ى پرلیوان را نگاه نکنیم و حق مخاطب را یک لیوان ِ پُرِ پُر بدانیم . ما جماعت منتقد همیشه و هنوز چوب صراحت و صداقت و دلسوزیمان را مى خوریم ، گر چه من ، به شخصه و بسیارى چون من ، به قول یکى از همکاران ما در دپارتمان نقد تئاتر فستیوال لباس ضد چوب پوشیده و محکم به راه خود ادامه مى دهیم …

… اما …

شبى از شب ها در مجموعه اى معروف و اسم و رسم دار به تماشاى نمایشى رفته بودم  و روى صندلى کنارى من ، دو ، سه نفر هنرمندِ بازیگر به تماشاى نمایش دوستان ، همکاران و هم صنفى هاى خود آمده اند ؛ آن هم به عنوان میهمان . نمایش هنوز شروع شده و نشده ، در همان لحظات آغازین پرده ى اول ، دو نفر از این “هنرمندان” گرامیِ با شعور و فهمِ درک هنرى و غیر هنرى ، یک باره به قالب منتقد وارد شده و شفاها و به قولى Live ( زنده ) و با لحن پچ پچ گونه اى که دو ، سه ردیف پشت سر ما را نیز مستفیض مى کرد ، به نقد و تحلیل نمایش پرداختند : از به سخره گرفتن دکور ، نور ، طراحى لباس ، شیوه ى بازى بازیگران و کارگردانى و الى آخر .

نه به عنوان منتقد بلکه به عنوان یک مخاطب این نمایش ، صدای پچ پچ زنانه ى این دوستان (!) مانع از لذت بردنم از نمایش مى شد و جز این چون معتقدم که بدترین نمایش ها را باید تا پایان نشست و محترمانه دید و بعد نظر خود را در قالب نقد بیان کرد و همواره از دوستانى (!) که در حین اجراى نمایش سالن را ترک مى کنند و یا تلفن همراه خود را جواب مى دهند که : ” … اومدم تئاتر…تموم شد زنگ مى زنم!…” و یا آنان که در حین اجرا به این گونه نقدهاى شفاهى (!) و غرولندى مشغول مى شوند ، ناراحت شده و حتما حتما حتما به آنان تذکر مى دهم ؛ پس به این به ظاهر هنرمندان علاقه مند به حوزه ى نقد (!) هم تذکر دادم ( البته دو بار…چون یک بار تذکر افاقه نکرد و روى دوستان بیشتر از این حرف ها بود که با یک بار تذکر کم شود ! ) .

این گونه شد که این عزیزان بالاخره ساکت شدند ، البته نه به احترام تئاتر یا به احترام دوستان و همکاران و هم صنفى هایشان بلکه فقط و فقط براى نشنیدن تذکرهاى بعدى که احتمالش را زیاد پیش بینى کرده بودند .

با این همه یکى شان تا پایان نمایش با تلفن همراهش سرگرم بود ، یکى سالن را ترک کرد و … و نمایش تمام شد و این هنرمندان تمام قد ایستادند و کف زدند و بعد از اینکه نمایش به آنان تقدیم شد (آن هم در حالى یکی شان سالن را ترک کرده بود و هرچه نامش را صدا کردند کسى میهمان مورد نظر را ندید که ندید ) و بعد از اینکه عکس هاى یادگارى گرفته شد و پوستر را با جملات قصارشان امضا کردند ، شروع کردند به تبریک گفتن و تعریف و تمجید و به به چه کار خوبى! و واقعا عالى بود و خسته نباشید و اینها !

حال و بعد از این ماجرا که اولین تجربه ی اینچنینی من هم نبود ، چند سوال ساده براىم پیش آمده است :

١- چرا گروه هاى تئاترى ما و چرا هنرمندان ما ، تزویر و ریا را بر نقد ترجیح مى دهند ؟! چرا این تعریف و تمجیدهاى متزورانه را دوست دارند ، باور مى کنند و مى پذیرند اما نقد ( از  هر گونه ، مگر نوع متزورانه اش ) را نمى پذیرند ؟!

٢- چرا هنرمندان ما از مردم و مخاطبین عام تئاتر توقع دارند در حین اجرا نه تنها تلفن هاى همراهشان را خاموش کنند و تا یک ساعت بعد از اجرا هم روشن نکنند !!! و در حین نمایش پلک هم نزنند تا مبادا بازیگران حواس شان پرت نشود و گاهی بازیگری وسط دیالوگ گفتنش یکباره با لحنى توهین آمیز خطاب به بیچاره اى که به هر دلیلى فراموش کرده تلفن همراهش را خاموش یا بى صدا کند ، جمله اى قصار مى گوید و خجالت زده اش مى کند ( نگویید ندیده اید چنین صحنه هاى زننده اى را ! ) ؛ اما خود این هنرمندان با شعور و با فرهنگ ، خودشان در تمام طول اجرایی که مهمان آن شده اند تنها و تنها به این دلیل که نمایش را نمایش خوبى نمى دانند به خود اجازه مى دهند که کل زمان اجرا را پچ پچ کنند و اثری را مسخره کنند یا با تلفن همراهشان مشغول باشند و یا سالن را ترک کنند !؟

٣- چرا ما ، در دپارتمان نقد تئاتر فستیوال ، براى یک مهر”پیشنهاد نمى شود” ( آن هم بر اساس طرحى علمى و تحقیقاتى و البته جهانى در باب نقد و نقادى ) این چنین مورد حمله قرار مى گیریم که نقد بلد نیستیم و بى سوادیم و… اما همان هنرمندانى که ما بر آثارشان نقد نوشته ایم و فقط به مخاطبین سایت خودمان پیشنهاد کرده ایم که وقت و پول خود را خرج فلان نمایش نکنند ، همان هنرمندان؛ حق خود مى دانند که با بی احترامى به ساحت تئاتر ، درست در حین اجرا ، عملکردى داشته باشند که سلبى ترین منتقدان در قبال تئاتر ندارند ( این گونه برخوردها شاید در سینما که هنر زنده نیست جایز باشد اما هیچ کس در تئاتر این عملکرد را جایز نمی داند . ) ؛ عملکردى که نه نقد است و نه حقیقى است ، بلکه بر خواسته از نوعى نظرتنگى ، حسادت و بى شعورى و بى فرهنگى است و الا اگر کسى قصدش نقد و نهایتا رشد دوست و همکارش باشد ، صریح و رک و البته دوستانه ( چون غیر دوستانه اش وظیفه منتقد است ) معایب کار را بیان می کند و یا حتى اگر شجاعت چنین کارى را ندارد ، حداقل ادب نگه می دارد و به تئاتر و به هم صنفان و و دوستان خود احترام بگذارد و دقایقى سکوت کند و تلفن همراهش را بى صدا در کیفش بگذارد و حداقل لطف کند و چرت بزند .

… و با همه ى اینها …

این اتفاق و امثال آن به ما ثابت مى کند که ما راه دشوارى در پیش داریم ، سخت تر از آنچه فکر مى کرده ایم . چرا که ما نه تنها تا رابطه ى آرمانى منتقد و هنرمند فاصله اى بعید داریم ، بلکه برخى از ما تا هنرمند بودن ، تا دوست بودن ، تا هم صنف بودن ، تا مخاطب ساده ى تئاتر بودن و تا متزور نبودن فاصله اى قابل توجه داریم .

المیرا نداف – نویسنده مهمان



۸نظر ثبت شده است.

  1. سرکار خانم ندافی گرامی
    ممنون از تلاشتان در این نبرد برای رسیدن به تئاتر و فرهنگ پویا. ما در گروه تئاتر اگزیت مطمئنا نقادان تئاتر را با هر روش و منشی همدل و همکار خود دانسته و هر چه برما بیشتر بتازند، دستشان را گرمتر میفشاریم.
    من نیز خاطره‌ای از شما دارم که بازگو کردن آن شاید خالی از لطف نباشد. سال گذشته در همین ایام ماه رمضان نمایش هملت در روستای مردوش سفلی را همزمان با مارکس در سوهو به روی صحنه بردیم. یکی را پیشنهاد کردید و دیگری را پیشنهاد نکردید و بر آن نقدی نوشتید. از زمان خواندن نقدتان درس های کارگردانی خود را بار دیگر مرور کردم تا با توجه به آنچه موجب شده بود نمایش از دید یک منتقد تحلیلی منفی داشته باشد کار را بازنگری کرده و راه حل های جدیدی بیابم. مرداد ماه امسال دوباره این نمایش را با شکلی جدید به روی صحنه می‌بریم. نمی‌دانم نتیجه‌ی کار بهتر خواهد بود یا نه. اما آنچه مسلم است اگر برخورد منتقدانه‌ی شما نبود، شاید برخوردهای مزورانه چندان انگیزه‌ای برای زیرورو کردن نمایش از یک اجرا تا اجرای دیگر و پرداختی جدید از همان اثر را در من به وجود نمی‌آورد.
    من شخصاً چنین عادتی ندارم که نمایش را به کسی تقدیم کنم. نمایش پیشکشی است به تمام مردم و اصولاً تفاوت گذاشتن میان خاص و عام، هنرمند و غیر هنرمند، تقدیم کردن به این و آن یا تشکر از حضور فلانی در سالن تئاتر را نمی‌پسندم. اما در قلب خود نمایش هملت در روستای مردوش سفلی را به شما و منتقدان تئاتر فستیوال تقدیم کرده‌ام.

  2. محمدرضا علیمی می‌گه:

    متاسفانه ما در جامعه ای رشد کردیم که جز تعریف و تمجید از هم کار دیگه ای رو بلد نیستیم و همه به همین عادت کردیم .

  3. ظریفه می‌گه:

    وااااای منم دقیقا این طور آدم ها رو دیدم خیلی جالب بود واسم .. چرا آخه واقعا اینقدر ادما متظاهرند ؟

  4. kamelia es می‌گه:

    salam
    man in post ro khondam vali be nazare man kare dorost ine ke be oun gorooh bad az ejrashoon energy dad
    age bekhaeeim begim karetun bad bude ke roohiashoon ro az dast midan 🙁

  5. ماندانا رجبی می‌گه:

    من همیشه وفتی می خوام نمایشی ببینم قبل از دیدن نقدهایی که نوشته شده رو می خونم . بعد از نمایش هم می خونم و بعدش با خودم کلنجار میرم که اینجای حرف منتقد رو قبول دارم، اونجاشو نه …
    اما واقعیتش اینه که معمولا از طرف دوستام و اطرافیانم مسخره می شدم . برای همین کم کم این باور برام به وجود اومد که نقد برای مردم بی اهمیته و بی اهمیت تر از اون واسه کارگردانیه که شاید اصلا نقدها رو نخونه و یا دلش بخواد فقط نعریف و تمجید بشنوه . کامنت شما خوشحالم کرد که پس هستن کارگردان هایی که اهمیت میدن به نقد . منم معمولا سعی می کنم نظرم رو زیر پیج کارگردانا بهشون بگم هرچند که تا امروز از هیچ کدومشون حتی بک شکلک که معلوم بشه خوندن هم ندیدم.
    به هر حال خسته نباشید آقای خامنه ای . ترغیب شدم حتما اجراتون رو ببینم هرچند که اجرای قبلی رو ندیدم

    • ممنون از لطفتون خانم رجبی گرامی
      من فکر می کنم شاید نوع واکنش ما نسبت به نقد و مخاطبان بستگی مستقیم به انگیزه ما در انجام این فعالیت اجتماعی دارد. من تئاتر را در کنار پژوهشی هنری، فعالیتی مدنی می بینم و راهی برای برقراری دیالوگ میان هنرمند و محیط اطراف خود که طبیعتا برای برقراری این دیالوگ منتقدین از یک سو و مخاطبینی که خواهان گفتگو و تشریک مساعی هستند از سوی دیگر ارزنده ترین دستاوردهای یک تلاش صحنه ای می باشند. حتما و با کنجکاوی مشتاق نظرات شما خواهم بود.

    • تئاتر فستیوال می‌گه:

      سلام بر شما .
      بسیار خوشحالیم که به نقد و فرهنگ نقد پذیری اهمیت می دهید و بی شک خوشحال تر می شویم که مطالب و نظرات خود راجع به نمایش ها را برای ما ارسال کنید تا در سایت منتشر شود .

نظر شما:





نمــا فــستیوال