تاریخ انتشار : ۱۰ - بهمن - ۱۳۹۴   بخش : نقد فجر 34 - یادداشت اختصاصی

یادداشتی بر نمایش “صبح بخیر” به کارگردانی سیروس همتی

به بهانه اجرایش در سی و چهارمین جشنواره تئاتر فجر

صبح بخیر

نمایش صبح بخیر مرا به یاد یکی از نمایش های وودی آلن انداخت .

به دلیل اینکه قرار است این کار بعد از جشنواره ، طبق مصاحبه سیروس همتی عزیز ، اجرای عموم برود ، تا حد ممکن از لو دادن قصه و ذکر نام نمایشنامه وودی آلن پرهیز میکنم ؛ چرا که ایده ، ایده جذابی است.

این نمایش داستان سربازی ترسو ولی متعهد و به معنای واقعی کلمه سربازاست که حاضر است عزیزترین چیز خود را که “جون” خودش است فدا کند تا فرمانده اش که از سرزمین او دفاع میکند زنده بماند.

تعلیق جذاب و هوشمندانه نمایش از آنجایی شکل میگیرد که با زنی در نمایش مواجه می شویم که تقریبا تا انتهای نمایش هویت او برای ما مشخص نیست و سرباز معامله ای عجیب با این زن میکند: او “جون” خود را میدهد تا جان فرمانده گرفته نشود.

این نمایش ۶ پرسوناژ دارد که برای لو ندادن قصه اسم های آنان را در اینجا با هم قرار داد می کنیم.

سرباز، فرمانده ، زن ، دختر سرباز، همسر سرباز ، مرد ( که چند ثانیه بیشترحضور ندارد).

سعی کارگردان در این اثر بر این بوده که فضایی فانتزی  و مینیمال را تصویر کند و نمایش او سبکی فانتزی دارد. طراحی صحنه ، جنس دیالوگ ها و بازی ها دلیلی بر این ادعاست.

اما متاسفانه نه متن ، در ساختن قصه و نه کارگردان ، در ساختن نمایش ، از پس این فضا سازی بر نیامده اند. دیالوگ ها خصوصا در بخش ابتدای نمایش – سرباز و فرمانده – خنده دار و بانمک است و در طول نمایش هم هرجا قصد کارگردان خنداندن تماشاچی بوده ، به واسطه بازی و دیالوگ ، موفق شده است. ولی نمایش این پتانسیل را دارد که به سمت طنز موقعیت برود .

  • شخصیت پردازی زن در نمایش ضعیف است. منظورم از شخصیت پردازی بعد هویتی این پرسوناژ نیست ، بلکه بعد پردازش شخصیت در مدیوم بازیگری است.

بازیگر از پس نقش بر نیامده. همه بازی ها فرمی فانتزی دارند بجز نقش زن. اینکه کارگردان این نقش را فانتزی نگرفته بیان گر واقعی بودن این شخصیت است اما نه بازیگر درست عملکرده و نه این تفاوت به درستی جا افتاده است. بازی او در برخی مواقع رئالیستیک است ، در برخی مواقع فانتزی است  و هم در بعضی مواقع کلایسک !!!

  • نمایش نه آنقدر فضا سازی میکند که فانتزی بودنش باور پذیرشود، و نه آنقدر رئال و واقعی که این را باور کنیم. در واقع کارگردان نتوانسته تلفیق قابل قبولی از این دو جنس ( فانتزی و رئال) ارائه دهد. یکی از عوامل مهم این نقص پراکندگی بازیگران از نظر فهم فضای نمایش و ذهنیت کارگردان است. بازی ها با هم مچ نبود و همچنین نوع میزانسن ها، طراحی صحنه و نور در خدمت سوژه اثر نبود.
  • در این اثر از شیوه فاصله گذاری هم استفاده شده بود. ولی خب چرا؟ بغیر از یک مورد ( تعریف کردن ماجرای همسایه ها توسط همسر سرباز) در دیگر موارد هیچ کاربردی نداشت و اگر همان منولوگ ها تبدیل به دیالوگ در قالب قصه میشد چه بسا بهتر و برای تماشاچی به -واسطه کشف ماجرا ها و شخصیت ها – ایجاد رضایتمندی بیشتری میکرد.
  • قصه نیز الکن است.تصمیم سرباز برای معامله با زن ، هیچ روندی ندارد. فدا کردن “جون” کار کمی نیست! وقتی نمایش ازین مسئله به راحتی عبور میکند ، دیگر مفهوم عشق ، در پایان نمایش ، آنطور که باید برای تماشاچی جذاب نخواهد بود و او را شگفت زده نمیکند.
  • دیگر اینکه چرا همسر سرباز – که از ابتدا “زن” را نمی شناسد – وقتی متوجه هویت او میشود هیچ اتفاقی نمی افتد؟! به سادگی با این مسئله کنار می آید !!

تصمیم برای مرگ سه نفره هم کم پراخت شده بود. باید سیر این تصمیم سازی پر رنگتر باشد.

  • همچنین لباس سرباز و فرمانده بیان کننده سردی هوا نبودند. در صورتی که میشد با طراحی درست لباس هم بار کمیک نمایش را بالاتر برد و هم با استفاده از تناقض لباسهای سرباز و “زن” فرمی جذاب و بیانگر مفهوم نمایش ، ایجاد کرد.
  • استفاده از ساعت به عنوان نماد زمان و همچنین بار معنایی دادن به آن توسط محتویات کیف “زن” و کارکرد آن در بخش های مختلف نمایش بسیار هموشمندانه و دارای پیام بسیار شفاف و زیبایی بود( که به دلیل اینکه قصه لو نرود به آن نمیپردازم)

به نظر می آید که کار – چه در مرحله خلق قصه ، چه در نگارش متن و چه در ساخت – دچار شتابزدگی و عجله شده بود. انگار زمان لازم توسط نویسنده و کارگردان این کار برای اثر صرف نشده بود.این قصه بسیار نیازمند پیرنگهای فرعی غافلگیر کننده است.

ایده، ایده بسیار جذاب و دارای پیام و نیز چالش برانگیز است. اما خب صرف ایده خوب کافی نیست.

ما (تماشاچی) باید به واسطه فضاسازی نمایش ، با مفاهیمی مثل عشق ، تعهد ،مرگ ، خانواده و از همه مهمتر فداکاری ، ارتباط عمیقی بر قرار کنیم ؛ ولی خب اجرای جشنواره صبح بخیر در برقراری این ارتباط برای تماشاچی موفق نبود.

امیدوارم که با این نوشته ، به سهم خود ، کمک کوچکی به سیروس همتی عزیز که از دوستداشتنی های تئاتر است ، کرده باشم تا اجرای عموم این نمایش بهتر و بهتر باشد.

محمد جواد حبیبی -دپارتمان نقد تئاتر فستیوال



. یک نظر ثبت شده است

  1. ماهایا می‌گه:

    مطلب تیتر جالبی داره ….

نظر شما:





نمــا فــستیوال